معلم شهيد اصغر فروتني، در آرزوي كربلائي شدن

 

معلم شهيد اصغر فروتني، در سال1333 در شهرستان خوي به دنيا آمد. شخصيت معنوي او در خانواده محروم و رنج كشيده اي شكل گرفت. مخالفت با رژيم شاهنشاهي را از نهاد مدرسه آغاز كرد و جزو كساني بود كه در شهرستان خوي به مبارزه مسلحانه عليه رژيم پهلوي دست مي زد.

در سال1359 به اتفاق همرزمان خود، شهيدان حجاب دوست و وثيق، چهار ماه در جبهه پيرانشهر كمر همت به دفاع از كشورش بست.

با اينكه يكسال بعد از اين اعزام(1360) ازدواج مي كرد، شرط اعزام به جبهه را در مراسم عروسي به همسرش اعلام كرد كه بقاي اين زندگي به مصالح انقلاب و كشورم وابسته است.

او آر پي جي زن غيور و دقيقي بود. رشادت هاي وي در آزادسازي خرمشهر زينت خاطره‌ها شده و همگان از نشاط دلاورانه، اصغر به نيكي ياد مي كنند. اصغر هميشه مي گفت: افتخارم اين خواهد بود كه كربلايي باشم!

يازدهم ارديبهشت سال1361، اصغر به عشق كربلا سوخت و از ميان نخل هاي سوخته خرمشهر، عرش را براي خود برگزيد و در كاروان حسيني نام خود را به ثبت رسانيد.

شهيد از زبان همرزم : اصغر بعد از عروسي، وقتي به محل خدمت خود مي رفت، مي گفت: مال و عيال از ابزار امتحان الهي هستند. هر دو عزيزند به شرطي كه فراتر از عقيده و جهاد نباشد. سه طلاقه كردن دنيا را از مولايمان شنيدم. اما اجراي آن بسيار سخت است. او در مراسم عروسي به همسرش گفته بود كه مهر و عاطفه من به زندگي، ريشه در باورهاي ديني ام دارد. با نداي جهاد، از زندگي وداع خواهم گفت؛ چه بهتر كه اين شرط را هم خانواده شما به من عطا كند. در يكي از اعزام ها، ظاهراً مدير مدرسه موافقت نمي كرد اصغر به جبهه اعزام شود. او به قول خودش، چشم به هم زدني استعفايش را به مدرسه مي دهد و مي گويد فداي سر دوستان انقلاب، اين نان را ما نخورديم.

بعد از انقلاب اصغر فروتني هميشه با ليبرال ها و منافقين درگير مي شد و در مقابل آنها كوتاه نمي آمد. شبي تعدادي از منافقين با بمب دستي قصد ترور او را داشتند كه موفق نشده و از محل فرار كرده بودند. اصغر در جريان فرار از پادگان ها (به فرمان امام خميني) دستگير مي شود، و او را به شدت شكنجه مي كنند تا اعتراف بگيرند. او مي گفت: وقتي آتش سيگار را به پشتم مي چسباندند، طعم و بوي بهشت را مي چشيدم و آه بر دلشان مي‌گذاشتم وهرگز لب به سخن باز نكردم.

آخرين نامه شهيد فروتني به همسرش

سلام همسر خوبم. لازم ديدم صحبتي دوستانه با تو داشته باشم، اين گفتگو را به يادگار در دفتر خاطرات تو مي نويسم. همسرم! خيلي حرف ها در دل دارم كه در اين مختصر نمي گنجد، اگر زنده مانديم و در كنار هم زندگي آخرت ساز را شروع نموديم، برايت خواهم گفت. هنوز پس از حدود سه سال از انقلاب اسلامي، باز آدم هايي پيدا مي شوند كه اين انقلاب در آنها تأثيري نكرده، باز دنبال كارهاي زشت خود بوده و طرز فكري مبتذل دارند كه اثار شوم استعمار و رژيم منحوس گذشته مي باشد. اگر از ته دل و قلب متوجه پروردگارمان يعني ايزد لايزال شديد، اگر از جهان مادي ببريم و خود را پيشگاه خداوند تبارك تعالي در يوم الدين قرار دهيم، ديگر مشكلات دنيا در نظر انسان كوچك مي شود و روح عروج مي كند و خود را روبروي خالق مي بيند. اگر مرگ انسان را به خود نزديك ببيند، ديگر دنيا پيش چشمانش پشيزي ارزش نخواهد داشت و فقط آنچه مي ماند، ا... است و بس.

همسر گرامي ام، بيا از خدا بخواهيم كه توفيق و ياري دهد تا در كنار هم و با كمك و استعانت هم، خود را آنچنان بسازيم كه توشه بگيريم و با الهام از زندگاني پاك پيامبران و ائمه اطهار(ع) خود را براي روز موعود آماده كنيم.

زندگي كردن و مردن را از محمد(ص)، علي(ع) و فاطمه(س) بياموزيم. بيا در كنار هم و باهم در مرگ و شهادت، چون حسين(ع) سرور شهيدان باشيم و در زنده بودن همچون زينب كبري(ع).

وصيتنامه شهيد اصغر فروتني

پدر و مادر گرامي ام، برادر و خواهران خوب و با ايمانم، همسر خوب و مهربان، مؤمن و باوفايم، بستگان، دوستان و برادران ديني ام! سلام بر همه شما عزيزان. سلام بر همه شما انقلابيون اسلام. اميدوارم در زندگي دو جهان فاني و باقي، پيروز و سربلند باشيد. اينجانب اصغر فروتني، بنده گنهكار خداوند، بدين وسيله وصيتنامه خود را تقرير مي نمايم. من با اراده خود و كمك خداي شهيدپرور و با اجازه شرعي همسر و خانواده به كمك اسلام و راه خميني بت شكن كه ادامه راه حسين(ع) است، شتافتم تا دينم را ادا كنم. اگر شهيد شدم، راه سرور شهيدان اباعبدا... الحسين(ع) را رفته ام كه زهي سعادت و اگر پيروز برگشتم، جاي سربلندي و افتخار است. در صورتي كه جسدم به دست آمد، قبلاً كفنم را آماده نموده و آن را به ضريح مقدس امام رضا(ع) تبرك نماييد و با آن مرا كفن كنيد و دور از قبور اعدامي هاي مفسدالارض و محارب با خدا و رسول(ص)، مرا در قطعه شهدا دفن كنيد.

همسر مهربان! اگر فرزندي داشتيم، او را خوب و اسلامي تربيت كن، طوري كه خدا خواسته است و سرباز امام زمان(عج) بار بياور و كاري كن كه بعد از من دلتنگ و ملول نباشد كه زندگي دنيا بسيار زودگذر است و من در جهان باقي منتظر تو خواهم بود.

همه عزيزانم را به كمك اسلام و خميني بت شكن، نايب امام زمان(عج) مجتهد اعلم، رهبر انقلاب اسلامي و كوبنده ستمگران شرق و غرب و به كارهاي نيك فرا مي خوانم.

از شهادت نترسيد و از سرور شهيدان حسين(ع) ياد بگيريد كه چگونه در راه خدا از جان و مال و كسان خود گذشت. از زينب(س) ياد بگيرد كه چطور انقلاب و پيام حسين(ع) را تداوم بخشيد و به گوش جهانيان رسانيد.

ريشه ظالمان را بركنيد كه مولاي متقيان علي(ع) سفارش فرموده اند كه »الظالم خصماً و للمظلوم عونا«. از پدر و مادرم، حلاليت مي خواهم. پدر قدرتم داد و مادر شيرم و حق بسياري بر گردن من دارند.

برگرفته از كتاب: عرصه شقايق ـ به كوشش توحيد اصغرزاده