نگرشي كوتاه بر  تاريخچه‌ي خط و الفبا

پرويز يكاني زارع

 

انسانها در زبان و كلام، در ابتدا تقليدگر صداهاي موجود در طبيعت بوده، در نوشته و الفبا نيز از شكل آنان استفاده مي كرده اند. از اينروست كه مي گويند نخستين مرحلة نوشته و خط ترسيم شكل و تصويرنگاري بوده است. همان عادت است كه حتي امروزه هم در روي پرچم خيلي از كشورها، بصورت شكل ماه و ستاره، گرگ و شير، گوسفند و تصاويري از اينگونه جلوه گر است. چنين است كه نوشته و خط در آغاز تصوير (هيروگليفي) بوده است، و در تبيين و توصيف هر چيز خواه انسان، خواه حيوان و عناصر موجود در طبيعت و يا كار و صنعت آنها، شكل آنها را ترسيم مي كرده اند. اين شكل و تصوير بگونه اي مي شد كه هر بيننده به روشني پي به قصد و نيّت نوشته مي برد. ولي امكان تفهيم مفاهيم معنوي و ظريف بوسيلة چنين خط و نوشته اي مشكل مي نمود. از آنجا كه پيشرفت و ترقي زاييده نياز و دشواريهاي انساني بوده، خط، غير از شكل و تصوير نگاري وارد مرحلة جديد يعني دومين مرحلة تكامل خط و الفبا شد. در اين مرحله بود كه خط هيروگليفي سومئري، تبديل به خط و الفباي ميخي سومئري گرديد. يعني خط از مرحلة تصويرنگاري وارد مرحلة انديشه و فكرنگاري، ايده گراميك گرديد و اين موجبات تكامل خط ميخي را توسط قوم ترك تبار و التصاقي زبان سومر فراهم نمود.

بعدها آلكادها، آشورها، بابلي ها، ايلام ها، مادها، پارسها اين الفبا را جذب نموده و با اعمال اندكي تغييرات در آن مورد استفاده قرار دادند. بويژه پروتو تركهاي ايلام كه خود را خوزي و سرزمينشان را خوزايستيان مي ناميدند، ضمن استفادة كامل از خط سومري، خط ايلامي را ايجاد كردند. خوْز، خوْزي و خوْزئين به معني آقا، ارباب، مالك و كارفرما مي باشد.

در مناطق ترك از جمله در تركمنستان هنوز هم در اين معنا كاربرد دارد. خوزستان هم در اصل »خوزايستيان = خوزايسته ين« بوده و در اثر كثرت استعمال و لهجه به لهجه شدن بصورت خوزستان درآمده است.

سومئرها به هر لوح يعني به هر واحد از نوشتار يك »دوْپ« مي گفتند، همانگونه كه ما امروز به واحد نوشتاري، صفحه يا برگ يا ورق مي گوئيم. همين كلمه از طرف آلكدي ها از سومئريان گرفته شده، بفرم »درْپو« و بعد »تُرپو« تلفظ كرده اند. اما قوم آرامي اين كلمه را عيناً از تركان سومئري گرفته »دوْپ« تلفظ كرده اند. سومئريان براي نوشتن هر لوحي، به گِلهاي ريخته شده در قالب، ميخهاي مختلف را روي آن فشار داده، عكسشان را روي لوحها مشخص مي كرده اند.

تركان ايلام به اين فرو بردن ميخ ها در »دوْپ« ها، »تپمسان« و به فشار دهنده »ته په ن« و بكار او »ته پير« مي گفته اند. اين كلمات در زبان امروزيمان بصورت كلمات »توپ« و »دبير« به حيات خود ادامه مي دهند. »توپ« بزبان تركي تركي امروزيمان به يك تخته پارچه و قماش گفته مي شود و كلمة »ته پير« (دبير) يعني كاتب و نويسنده.

خطِ اقتباس شدة مادها از سومئريان و ايلامها، داراي42 حرف بود و شاخه اي از مادها بنام طايفة »ته پير« در نوشتن اين خط استاد بودند. ته پيرها در منطقة مازندران امروزي زندگي مي كرده اند و سرزمين آنان را بنام آنها »ته پيريستان = ته پرستان = طبرستان« خوانده اند.

وضعيت و موقعيت طايفة ته پير در ميان تركان ماد، عيناً شبيه موقعيت طايفة »بايان« در ميان تركان اوْنحوز بود. يعني هر دو، طايفه هاي باسواد و آگاه اين دو ايل و قبيله بودند. بزبان ديگر شاخه هاي بوروكراتيك اين طايفه ها محسوب مي شدند.

الفباي سومئرها كه به مرور زمان از مرحلة تصويري وارد مرحله انديشه نگاري شده بود، در اين مرحله از يك علامت (نه از يك تصوير) تنها يك معني حاصل مي شد.

خط بتدريج پس از گذراندن تكامل دو هزار ساله اش، بدست فينيقي هاي ماهيگير و تجارت پيشة مسكون در لبنان مي افتد و آن ملت باهوش و صاحب نبوغ، ضمن استفاده از خط سومئري، الفباي آنان را به شكل دلخواه خود در مياورد. به بيان ديگر گرچه اين ملت در ايجاد خط از مرحلة تقليد، تغيير و تبديل شروع كردند، اما در دنيا براي نخستين بار بنام خود موفق به خلق الفبا شدند، و ملل ديگر با بهره گيري از خوان گستردة فينيقي ها كوشيدند براي خود الفباي خاصي بيافرينند. با اين ترتيب انواع و اقسام خط و الفبا بوجود آمد.

اعراب نيز، الفباي فينيقي را از آرامي و نبطي ها گرفتند و براي رفع نيازمنديهاي خود شش حرف (ث ـ خ ـ ذ ،ض ،ظ ،غ) = (ثخذ ـ ضظغ) را به آن افزوده و الفباي عرب امروزي را بوجود آوردند. همين الفبا در ميان هر ملت و شهر كه به آن راه يافت، بنام آن قوم و شهر خوانده شده از جمله الفباي: (فينيقي، آرامي، نبطي، سبا، مسند، كوفي، بصري، ثلث و نسخ) امروزه تمامي كتب و مطبوعات و نشريات و نوشته هاي امروزي با اين الفبا نوشته مي شود.

خط مسند ( = خط بَنوحُمِيرَه) نخستين بار به شهر بصره رفته و در اين شهر بنام خط »بصري« خوانده شده بعد وارد شهرهاي مكه و مدينه و كوفه شد و بنام خط هاي مكّي ، مدني و كوفي ناميده شد. اما وقتي وارد الفباي فارسي شد(1) بنا به شواهد و مدارك نخستين سند به زبان »فارسي دري« امروزي، قرارداديست فيمابين دو تاجر بخارائي مربوط به قرن سوم هجري كه به خط »عبري« بوده است. اين سند نشان مي دهد كه آشنائي فارسها تا قرن سوم هجري با خط كوفي خيلي كم بوده و يا اصلاً نبوده و شايد تنها براي خواندن قرآن از اين خط سود مي جستند. اما در قرن سوم و بعد از آن بتدريج خط كوفي يعني الفباي عرب در ميان فارسها ظاهر گشت و علماي فارس زبان، با اضافه كردن چهار حرف (گ، چ، پ، ژ) الفباي عرب را جذب كردند.

عالم بزرگ و محقق گرانمايه »هربرت. جرج. ويلز« در صفحه251 كتاب »تاريخ عمومي« خود چنين مي نويسد: در ترسيم هاي سومئريان روي الواحِ گلي (خط تصويرنگاري) و نوشته هايي از اين قبيلشان، در القاء برخي معاني و مفاهيم بويژه در قالب اشكال هندسي مثل دايره و امثالهم، كامل و دقيق نبود. در جهت حل اين معضل بود كه خط سومئري خيلي سريع و زود شروع به تحول و تكامل نمود و خط هاي عمودي و افقي بوجود آمد و خط »ميخي« نام گرفت. يعني در حقيقت ترسيم شكل (تصويرنگاري) به ايده گراميك و پندارنگاري تبديل شد. انجام اينكار بصورت بي سابقه و ابتدائي، دراز و كوتاه، پائين و بلند آمدنش، يعني اين تجربه سنگين و ستبر موجب شد كه سومئريها از نظر خط و الفبا اين مرحله را سپري كردند و از مرحلة »ايده گراميك« به مرحلة »فوْنوتيك« (آوانگاري) رسيدند. به بياني ديگر، سومئريها به مانند چيني ها، بسرعت از مرحلة تصويرنگاري به مراحل پندارنگاري و بعد آوانگاري (صوت نگاري) رسيدند

بطوريكه مي دانيم، پيامبر زردشت، در سمت شرقي كوه »ساوالان« (ساو + آلان = پيامگير) كه سبلان شكل تحريف شدة آن مي باشد، در روستايي بنام »گه نزه«، از پدر و مادري ترك بنامهاي: »ايس به گمن« و »دوْغدو« و از قبيلة »زه ره« متولد شد. يعني1768 سال پيش از ميلاد مسيح در زماني كه هنوز پاي اقوام هند ـ اروپائي (آريائي) به ايران زمين كنوني باز نشده بود بدنيا آمد. نام او را »زه ره توشته ره« يعني رهبر ايل »زه ره« گذاشتند. ساوالان داغي (كوه سبلان) براي زردوْشت خانة وحي و رسالت شده بود. همانگونه كه كوه »طور سينا« محل نبوت و مكالمه حضرت موسي شده بود. كتابي از طرف خداوند بر زردوْشت نازل شد كه »ائويسته = أويستاك = آويستا = اوستا« خوانده شد. معني و مفهوم آن عبارت بود از »دوست داشتن، محبت ورزيدن، حفظ و علاقه و ارتباط نسبت به ايل و طايفه، قبيله و قوم، اهل و عيال« كتاب آويستا (اوستا) پس از ارتباط زردوشت با »آهئوآراميزدا = آهورامزدا = اَهورامزدا« در كوه ساوالان بر زردوشت نازل شد.

خط و الفباي اوستا را »خط دين« يا »دين دبيره« مي گوئيم، زيرا گوش فرادهندگان به اوستا، نهايت شور و علاقه و ايمان را براي شنيدن كلمات آهئورامزدا از خود بروز مي دادند و دوست داشتند اين كلمات بيشتر خوانده شود. از اينرو خطاب به شخص اوستاخوان مي گفته اند: »دئييين يا دئنه« يعني بخوان و از احكام قرائت بكن. اين تكيه كلام خطابي به اوستاخوان، در اثر كثرت استعمال و به مرور ايام بصورت، »دين« با مفهوم صحبت كن، بخوان تلفظ شد و نتيجتاً واژة »دئيين، دئنه« به شكل »دين Din « درآمد و كلمة دين (آئين و مذهب) بر اين مبنا بوجود آمد و به اصطلاح و مفهوم مذهبي و ايماني تبديل شد. اين كلمه، در سرزمينهاي آسياي ميانه در سطح وسيعي انتشار يافت و سرانجام با ورود به زبان عربي، به حالت جمع به شكل »اديان« درآمد.

خطي كه امروز مورد استفاده قرار مي دهيم و ميراث مشترك ترك، عرب و فارس محسوب مي شود، براي نخستين بار در آزربايجان توسط زردوشت (زرتشت ) پيامبر، بقصد نوشتن كتاب آويستا خلق شد. خطي كه از ظرف زردشت ابداع شد، تكامل يافتة خط و الفباي سومئري و نياي خط هاي دنيا به حساب مي آيد.

از آنجا كه هيچ يك از مورخين و نويسندگانِ شرح حالِ زردشت و كتاب اوستاي او، زبانشناس نبوده اند، از اينرو، خيلي از حقايق مربوط به زردشت و كتاب رسالتش (اوستا) در پردة ابهام باقيمانده اند و گرنه چگونه ممكن است كلمة تركي »دوْغدو« را »دوشنده« (ساغان) معني كرد. چنين نوشته اي بروشني ثابت مي كند كه نويسنده اش ولو در حد خيلي اندك نيز از زبان تركي آگاهي نداشته است. اين حقيقت بخوبي بيانگر حقيقت ديگريست و آن اينكه، هر آنكسي كه بخواهد در آسياي ميانه، منطقة قفقاز، خاورميانه و بويژه در ايران و بهر عنواني اقدام به تحقيق و نوشتن بنمايد، ضروريست كه به هر سه زبان تركي، عربي، فارسي حداقل آشنائي را داشته باشد و زيباتر از آن مسلط به اين سه زبان باشد.

اين كتاب در ابتداي امر به زبان تركي باستاني و قديم نوشته شده و انتشار يافته بود، و تا دورة ايلام و امپراتوري ماد، دين زردشت و كتاب او سالم و دست نخورده بوده و از تحريف و كم و كاست و تغيير بدور مانده بود. هخامنشي ها كه از صميم قلب به دين زردشت نگرويده بودند، دليل بر اين ادعا نيز اينست كه تمامي شاهان هخامنشي داراي گور و مقبره بودند و اين مرسوم دين زردشتي نبوده است. اقوام هند ـ اروپائي كه مشتي خرافات با خود از هندوستان آورده بودند، به مرور زمان وارد دين زردتشتي كردند. از جمله ازدواج با محارم را به دين زردشتي نسبت دادند كه خلاف واقع بوده و رسم قبيله اي خودشان بوده است نه عنعنة زردشتي. در دين زردشتي و ملل تابعه آن يعني در ميان سومئرها، ايلامها، آزربايجاني ها و مادها از چنين رسمي هيچ خبري نبود. با اهميت ندادن هخامنشيان به دين زردشتي، اين دين مسخ شد و لطمات جبران ناپذيري را به دين زردشت وارد آمد.

يكي از شاهان ارشاك ها (اشكانيان) بنام »بالاش = بالاكيشي = بلاش«(51 ـ78 م) كه پيرو دين زردشتي بوده و زبانشان التصاقي و خودشان نيز از ايل ها و قبايل اوْرال ـ آلتاي و قفقاز بودند، دستور داد آويستاي دربه‌داغون و پريشان شده را جمع آوري نمايند. باين ترتيب مجموعه اي بوجود آمد كه نام آنرا »آويستا زه نيني« گذاشتند يعني قوانين و قواعد رسمي آويستا. زيرا واژة »زه نيت« در زبان تركي به معنا و مفهوم قانون و قاعده مي باشد و همين كلمه بود كه در اثر كثرت استعمال بصورت »زند اوستا« تلفظ شد. اين مجموعه سرانجام بدست ساسانيان رسيد. اردشير بابكان دستور داد اين كتاب را از زبان اصلي خود (التصاقي = تركي) كه زبان اشكانيان بود به زبان خودشان ترجمه كنند. و اين كار به يكي از روحانيون زردشتي بنام »تفسر« كه در واقع مجتهد مجتهدان زردشتي بود و لقب »هيربدهيربدان« را دارا بود، واگذار شده بود.

او شروع بكار كرد اما موفق به اتمام آن نشد و شايد هم نخواست تمام كند. بالاخره اردشير و تفسرهر مردند و اين كار تا دورة قباد ساساني به پايان رسيد.(2) اينها نام كار خود را »پئي زه نيت« = پازه نيت = يئي زه نه ت = پازه نه ت = پازند نهادند (يعني شرح و تفسير زه نيت)، اين اصطلاح يك نام عمومي شد (زند، پازند، اوستا) اين نويسندگان شرح و مترجمين، همه چيز را ترجمه كرده اند، اما اسامي مثل: (زردشت، اوستا، گات (قات، در تركي به معني لايه، طبقه، فصل) و از اين قبيل اصالت خود را حفظ كرده اند و اينها نشان مي دهند كه پيامبر زردشت آزربايجاني و ترك زبان بوده است. زيرا تمامي كلمات اشاره شده كلمات تركي مي باشند. همانگونه كه در ترجمه قرآن مجيد به زبانهاي چيني و روش و انگليسي و ديگر زبانها، با وجود ترجمة همة كلمات به آن زبانها، كلماتي مانند: قرآن، محمد(ص)، مكه، بدر، ابولهب، زيد و ديگر اسامي خاص از اين قبيل دست نخورده باقي مانده اند.

در رابطه با خط و الفبا، پس از سومئرها، حق و ابتكار فينيقي ها از همه بيشتر است. با وجود اين، قوم فينيقي پس از گرفتن خط و الفبا از سومئرهاي ترك تبار، الفباي مخصوص خود را آفريدند، ولي با وارد كردن جهان بيني و فلسفة خود در اين امر، معضل بزرگي را پايه گذار شدند و آن تقسيم حروف الفبا به دو گروه: حروف روحي (روحدار) و حروف جسمي (غير روحدار) بود به اين معنا كه حروف صدادار نوشته نمي شد و قابل مشاهده نبود ولي بهنگام خواندن، خود را نشان داده و شنيده مي شد. بدين ترتيب در دنياي الفبا، دوگانگي را حاكم كردند و مشكلي را بيافريدند كه انديشمندان ترك و عرب و فارس تا به امروز قادر به حل معضل نگشته اند. اما در سرزمينهاي غربي، تاجري بنام »كادموس« الفباي فينيقي را گرفت و به يونان برد و با چشم پوشي از روحي و جسمي بودن حروف، همة آنان را به يك چشم نگريست و زبانها و حروف غربي را از اين معضل رهايي بخشيد و با اين كار همة حروف صدادار و صامت (روحي و جسمي) نوشته و خوانده شد. نتيجة كار »كادموس« هرگز به كشورهاي خاورميانه و ديگر ممالك مشرق زمين راه نيافت تا اينكه مصطفي كمال پاشا (آتاتورك) (1881 ـ1938 م) در تركية جديد و در عصر نوين همان كار »كادموس« را دربارة زبان تركي انجام داد و با انتخاب الفباي لاتين اين مشكل را براي زبان تركي براي هميشه از بين برد و زبان تركي را وارد مرحله آوانگاري (صوت نگاري) نمود.

خلاصة كلام اينكه خط سه مرحلة عمده و اساسي: تصويرنگاري، انديشه نگاري، صوت يا آوانگاري، چيني ها در مرحلة انديشه نگاري، اروپائي ها در مرحله آوانگاري هستند.

اما الفباي فارسي (در واقع الفباي عربي) درست است كه از مراحل اول و دوم گذشته، اما هنوز بطور كامل به مرحلة آوانگاري نرسيده است. خيلي از علامتهاي انديشه نگاري هنوز هم در خيلي از زبانهاي دنيا باقي مانده است. بايد گفت اصلاح خط، همان راه خدائي است نه بدعت گذاري.

جان كلام اينكه الفباي غرب ميراث گرانبهاي نياكان تركان است كه پس از چندين مرحله از تغيير و تحول بصورت كنوني درآمده است.

زيرنويسها: 1ـ منظور ما آن زبان فارسي است كه حالا، زبان رسمي ايران است و اصطلاحاً به آن »فارسي دري« مي گويند وگرنه در دورة هخامنشيان كلاً زبان و خط و الفباي رسمي، الفبا و خط ايلام (عيلام) هاي ترك تبار و التصاقي زبان بوده است. از اين رو بوده است كه هخامنشيان در سنگ نوشته هاي خود اول به زبان ايلامي و بعد به زبان خود مي نوشته اند. به نظر مي رسد كه آن زبان با زبان فارسي امروزي چندان ارتباطي نداشته است. يونسكو ضمن آماري، زبان فارسي را سي امين لهجة عربي به حساب آورده است.

2ـ به نام »مزدك بامداد« در فصل چهارم و نديداد و بند49 اشاره شده است.