شخصّيت و شخصيّت‌پردازي در خسرو و شيرين نظامي

اصغر اباطي‌زاده

 

شخصيّت پردازي يكي از بارزترين هنر ها ي داستان پردازي است، چرا كه نويسنده توسط اشخاص و قهرمانان داستان، نگرش ها .واعتقادات خويش را نسبت به انسان و جهان پيرامون او بازگو مي كند. هرچه قدرت ديد و شناخت نويسنده از محيط اطراف از اطراف، وسيع تر و روشن تر باشد وبه ابعاد مختلف انسان ها آگاهي كاملتري داشته باشد، بهتر خواهد توانست هدف و پيام خود را در قالب شخصيّت هاي داستان به مخاطب بازگو نمايد و بي ترديد قدرت شخصّيت پردازي هاي داستان به مخاطب بازگو نمايد و بي ترديد قدرت شخصيّت پردازي وي نيز به همان اندازه بيشتر خواهد بود. در اين جا به بررسي شخصّيت هاي اصلي داستان خسرو و شيرين از ديدگاه حكيم نظامي مي پردازيم.»جز اين قهرمانان اصلي، كساني ديگر هم در داستان نقشي دارند كه برخي تاريخي و برخي ديگر آفريده ي تخيّل شاعرند و از آن ميان هرمز،  پدر خسرو، بهرام چوبين، باربد، نكيسا، مريم، شيرويه و شبديز تاريخي هستند وميهن بانو، شكّر اصفهاني، بزرگ اميد، نديمه ها و گلگون (اسب) نشاني در تاريخ ندارند.«(احمد نژاد، كامل، تحليل آثار نظامي، ص29

شخصيّت در خسرو و شيرين نظامي

در منظومه خسرو وشيرين، به سبب گستردگي دامنه ي طرح داستان و تنّوع حوادث، و ماجراهاي فرعي، اعّم از گريختن خسرو از بهرام چوبين، جنگ خسرو با بهرام و گريختن بهران، آگهي خسرو از مرگ بهذام چوبين، آغاز عشق فرهاد به شيرين، تعداد و تنوّع شخصيّت ها از طرف يك راوي به نمايندگي نظامي بسيار مشخّص و با توصيف هاي جانبي كامل قابل ملاحظه است. به طوري كه اين داستان به همان اندازه كه داستان حوادث پرشور و هيجان است، داستان شخصيّت و نقش هاي گوناگون آنهاست؛ يعني، نظامي در پروراندن اثر داستاني خود، به جاي آنكه اشخاص داستان را به سخن وا داردو خصوصيّات و صفاتشان را از خلال گفته هايشان به خواننده نشان دهد، با شرح وصف مستقيم يا ضمني ، صفات و خصوصيّاتشان را در پيش روي خواننده مي نهد.

در داستان خسرو و شيرين نظامي، سه شخصيّت اصلي و كليدي وجود دارد كه قسمت بيشتر حوادث و وقايع داستاني روي اين شخصيّت متمركز مي شود؛ كه عبارتند از: شيرين، خسرو پرويز و فرهاد. علاوه از اين شخصيّت ها، شخصيّت هاي فرعي نيز در اين داستان به چشم مي خورن، از جمله: هرمز(پدر خسرو پرويز)، بهذبم چوبين، باربد، نكيسا، مريم ـ شيرويه، مهين بانو(شميرا)، شكر اصفهاني، بزرگ اميد و نديمان شيرين و دو شخصيّت غير انساني؛ يعني ، شبديز و گلگون هم به اندازه ي شخصيّت هاي انساني، در اين داستان ايفاي نقش مي‌كنند.

نظامي در شخصيّت پردازي، با توجه به ويژگي هاي ظاهري، خصوصيّات روحي و عاطفي گرايش فوق العاده اي، به غير واقعي جلوه دادن شخصيّت هايش دارد؛ مثلاً، در »توصيف كردن شيرين و عاشق شدن خسرو« گاهي به طور مستقيم و زماني هم از زبان ديگرشخصيّت ها، به توصيف آنها مي پردازد:

پري دختي پري بگذار ماهي

بريز مقنعه صاحب كلاهي

شب افروزي چو مهتاب جواني

سيه چشمي چو آب زندگاني

كشيده قامتي چون نخل سيمين

دو زنگي بر سر نخلش رطب چين (خسرو وشيرين، ص 50)

گاهي هم، از طريق اعمال و رفتار شخصيّت ها؛ از روحيّات و اعتقادات آن ها بر مي دارد، وبه نمايش روحياّت و نگرش هاي آن ها اقدام مي كند. و عصمت و پاك دامني شيرين را نشان مي دهد. درآن قسمت از آمدن خسرو به اقدامتگاه خود باخبر مي شود از ترس نام و ننگ در هاي حصار را مي بندد و چند نگهبان بر در مي نشاند.

دل پاكش زننگ و نام ترسيد

وزان پرواز بي هنگام ترسيد

حصار خويش را در داد بستن

رقيبي چند را بر در نشستن (خسرو و شيرين، صص 301 ـ 300)

در اين قسمت نظامي، از طريق اعمال و رفتار شيرين به زيبايي روحيه ي خويشتن داري و تقوا و عفّت او را به خواننده نشان مي دهد، بدون آنكه خودش به طور مستقيم، زبان به توصيف اين ويژگي دروني و باطني او بگشاد:

چو شيرين ديد خسرو را چنان مست

زپاي افتاد و شد يكباره از دست

زبيهوشي زماني بي خبر ماند

بهوس آمد بكار خويش در ماند

كه گر نگذارم اكنون در وثاقش

ندارم طاقت زخم فراقش

دري ديد آهنين در سنگ بسته

زحيرت ماند بر دردل شكسته (خسرو وشيرين، صص 3ـ302)

 وزماني هم از طريق گفت وگو، به نمايش شخصيّت هاي داستاني مي پردازد؛ يعني، در اين روش شاعر انتدا حرف هاي شخصيّت ها را براي خواننده نقل مي كند و سپس مي گذارد شخصيت ها با زبان خودشان همان اطلاعات را بيان كنند، ويا ابتدا مي گذارد شخصيت ها چيزهاي را به يكديگر بگريند وسپس همان حرف ها را خود نويسنده يا شاعر نقل مي كند.مثلاً، نظامي در قسمتي از داستان عتاب كردن شيرين به شاپور را اين گونه با مناظره بيان مي گويد

كه گر شه گويد اورا دوست دارم

بگو كاين عشوه نايد در شمارم

وگر گويد بدان صبحم نياز است

بگو بيدار منشين شب درازست

وگر گويد به شيرين كي رسم باز

بگو با روزه مريم همي ساز

وصالش گر بگويد زان اويم

بگو خاموش باشي (بنشين) تانگويم..

(خسرو وشيرين، صص10ـ209)

ونيز در مناظره خسرو وفرهاد، به زيبايي، عشق پاك فرهاد را با سخنان خود او، در معرض نمايش مي گذارد، وعظمت عشق و پاكي دلش را، با پرشور ترين كلمات و عبارات آن هم از زبان خود فرهاد نشان مي دهد:

نخستين بار گفتش كز كجائي؟

بگفت:  از دار ملك آشنائي

بگفت: آنجابه صنعت در چه كوشند؟

بگفت: اندوه خرند و جان فروشند

بگفتا: جان فروشي درادب نيست

بگفت: از عشقبازان اين عجب نيست

بگفت: از دل شدي عاشق بدينسان؟

بگفت: از دل تو مي گويي من از جان

بگفتا: عشق شيرين برتو چونست؟

بگفتا: گر كند چشم ترا ريش

بگفت: اندازم اين سر زير پايش... (خسرو وشيرين، صص4 ـ233)

به هر حال، به همه تر دستي ها وهنرپردازي هايي كه نظامي در نمدن شخصيّت هاي داستان خود، ابراز كرده، همه ي شخصيّت هاي داستانش، طبق همه داستان هاي سنتّي، شخصيّت هاي داستان خود، ابراز كرده، همه ي شخصيت هاي داستانش، طبق همه داستان هاي سنّتي، شخصيّت هايي تقريباً مسطّح و ايستا هستند، واگر اندك تحوّل و تغييري هم در آن ها، ديده مي شود، آن اندازه نيست كه به عنوان شخصييت ها پويا را بر آن ها اطلاق كنيم.