كلبه خيال
»هفتاد و شش بهار گذشت...!«
انزاب خويي
هزار حيف كه عمرم به آه و زار گذشت
چه روزها به من از جور روزگار گذشت
به يك دو چشم زدن كان بقدر لحظه نبود
زمان به سرعت برقي زد از كنار گذشت
جواني ام كه مرا حرفي از نشاط نداشت
بسان آب رواني ز جويبار گذشت
در اين گذر به رهم عشق او پديد آمد
دو پنج سال ز عمرم بدين مدار گذشت
به چندگاه در اين برهه شاد بودم و خوش
ز غافلي شب و روزم به عشق يار گذشت
غم فراق به شوق وصال مي آميخت
بسا، زمان كه به ديدار و انتظار گذشت
به حكم آنكه پري چهره را وفائي نيست
شرنگ جور به كامم از آن نگار گذشت
به پاي خواسته اش ريختم ز بود و نبود
در اين عمل دلم از حدّ اختيار گذشت
خبر نداشتم او لايق محبت نيست
چنانكه آخر از اين مهر بي شمار گذشت
به بخت خويش لگد زد ز فرط بي خردي
به جهل خويش ز انعام پايدار گذشت
مرا كه ساده دل و صاف و بي ريا بودم
گذاشت دلزده از عشق و هر چه يار گذشت
گذار عمر اگر رنج و محنت است »انزاب«
غمت مباد كه هفتــاد و شــش بهار گذشت
در ديار خوي
جبار كريمي خويي
بيا تا در سراي نامداري
ببيني كوه اورين در دياري
گرفته همچنان در دامن خويش
چو »شمسي« با نگينش در مزار »ايران«
برفتم تا بيابم زان هزاري
ببينم لاله را در لاله زار »ايران«
بگفتم در دلم با عشق و آهي
تو را ياري نباشد غمگسار(1) »ايران«
بياب اكنون در اين دنيا چه جامي؟(2)
نشان باشد جهان را مي گسار(3) »ايران«
بگفتا در ميانِ روزگاران
درآيد آفتابي از هزار »ايران«
كنون در دارالصفاي شهر خوبان
بخواب رفته عطرِ گل بهار »ايران«
ــــــــــــــــ
1ـ بي تابي 2ـ چه راهي 3ـ راه ــــــ
يار جاني
بهرام صاحبدل (هايم)
آمده عيد و بهاران، دلبر جاني كجاست؟
آنكه روي دلفروزش روشناي جان ماست
گر زمستان رفت و آمد بار ديگر نوبهار
سوز و سرما رفت و حالا نوبت نشو و نماست
من ولي در سوز و سرماي زمستان مانده ام
ماية نشو و نما خورشيد نورافشان كجاست؟
غنچه ها گر بشكفد دنيا گلستان مي شود
آن زمان اين بلبل شوريده را وقت نواست
رقص سنبل، عشوة گل رهزن دل مي شود
چشم نرگس، تير مژگان موجب اين ابتلاست
بي حضور روي ماهش خانه ام تاريك و تار
آنكه رويش آيتي از جلوة شمس الضّحي ست
اي صفاي باغ و بستان كشت ما را انتظار
كي رسد مژده كه ما را نوبت وصل و لقاست؟
صد بهاران گر بيايد بي گل رويت بدان
»هايم« ديوانه را دنيا همان فصل شتاست
کلیه پست های این وبلاگ از تاریخ 10 اردیبهشت1391 مطالب چاپ شده در دوهفته نامه دارالصفا بوده و پست های قبل از این تاریخ، مربوط به هفته نامه اورین خوی می باشد.