كلبه خيال
سزا نبود
انزاب خوئي
خوش، آن زمان كه درد غمت درد ما نبود
با گير و دار عشق تو دل آشنا نبود
فارغ ز عشق بودم و خوش، وين رميده دل
پيوسته بود با من و از من جدا نبود
حرفي ز ناز و غمزه، كلامي ز هجر و وصل
يا بحث و گفتگو ز جفا و وفا نبود
بوديم دوستدار خلايق به سادگي
صحبت ز نوع »جانم« و روحي فدا نبود
چشمت به صد فريب نميكرد صيد دل
مژگان تو خدنگ دل بينوا نبود
خال لبت كه دانة دام بلاي تست
اي كاش بر كبوتر دل رهنما نبود
شبها نمي كشيد دو چشم من انتظار
در حسرت وصال تو تا صبح وا نبود
گيسوي تو نمي شد اگر پاي بند دل
بر ملك جان خيال تو فرمانروا نبود
جاي وفا و مهر و محبت، ز سوي تو
بي مهري و مسامحه بر ما سزا نبود
شد تا دلم اسير، فزون گشت ناز تو
آوخ كه اين معامله در ابتدا نبود
»انزاب«، كو نديده به تو دل سپرده بود
اينــسان بر او جـــــفا و عقوبت روا نبود
فـدائـي
هوشنگ رحيمي
جان و دل است گوش به فرمان، فداي تو!
گر قابل تو بود، تن و جان فداي تو
باشي اَيميشم هميشه سنه، احتراملن
سن اَيميسن قاشيني منه هر آن فداي تو
امكاني يوخ يولوندا سالام فرش قرمزي
اما ميتيل دوشه كچه و يورقان فداي تو
يوخدور منيم اليمده مگر كاغذ و قلم
چوخ ايسته سن، دوات و قلمدان فداي تو
من شعريمي آخار سويا توكدوم كه بيلمه ديم
ييغان اولار كتابچا و ديوان فداي تو
انباريميز ياتاقدي سيچانلار ايچون ولي
همراه با عصا همه لنگان، فداي تو
بيزلرده نه پيشيك تاپيلار نه كيچيك تولا
اما نه چوخ قاريشقادي هريان فداي تو
شعر مرا اگر تو بخواني، در اين بهار
بلبل شود ز غصه پريشان، فداي تو
از شاعري در اين زمانه كسي عنصري نشد
من شاعر فقير غزلخوان فداي تو
آلدي فلك اليمدن آپاردي قراريمي
من ناتوان و بي سر و سامان فداي تو!
رستاخيز طبيعت
عباس حاجي زاده
عمر شب آمده به سر طلعت صبح شد عيان
سبزه دميده در چمن عالم پير شد جوان
دامن كوه و دشت شد خرمن سوسن و سمن
كبك به ناز و غلغله مرغ سحر ترانه خوان
صحن چمن ز گل شود رنگ به رنگ و لعل فام
عطر گل آورد صبا وقت سحر ز گلستان
پونه جوانه ميزند، سينة خاك ميدَرَد
برف دي از نسيم خوش گشته به هر طرف روان
نغمة دلكشي كنون گو كه به چنگ و دفن زنند
بلهوسان دلستان نغمه زنان به هر كران
باز خروشد از هوس سهره به شاخ نسترن
فاخته اين ترانه را صبح و مساء به بوستان
ساقي اگر بگردد اين چرخ فلك به كام ما
ساغر و جام مِيْ شود پر ز شراب ارغوان
از سر لطف لم يزل »مرغ حق« اين ترانه را
زمــزمه كن به زير لب قدرت حق بشــد عيان
کلیه پست های این وبلاگ از تاریخ 10 اردیبهشت1391 مطالب چاپ شده در دوهفته نامه دارالصفا بوده و پست های قبل از این تاریخ، مربوط به هفته نامه اورین خوی می باشد.