با انجمن ادبي دانش
امير نقي لو
بگير روسريت را به سمت باد بدو
به گوش باش اگر رود ايستاد بدو
بگير روسريت را به دست،داد بزن
بدو، بايست، بچرخ و دل از زمانه بكن
برقص هلهله كن وقت مرگ نزديك است
دو روز حوصله كن وقت مرگ نزديك است
من از شكنجه ي منت پذير مي گويم
من از دلاوري يك اسير مي گويم
من از صداي غم انگيز شرشر اشكش
از آن خجالتي سر به زير مي گويم
از او كه سرو شد و شاخه ها خمش كردند
از آن سه ساله ي هر چند پير مي گويم
خبر رسيده كه مويي نمانده روي سرت
و در تولد تو شانه مي خرد پدرت
به جاي شانه نگفتي كه روسري بخرد؟
كلاه گيس و يا چيز ديگري بخرد؟
تمام پنجره هاي اتاق تو ابريست
كسي نخواست بداند كه آه از دل كيست
كسي نخواست بداند چگونه شب كردي
در انجماد زمين و زمانه تب كردي
بيا ببين كه برايت لواشك آوردم
به خيمه ي شب كورت عروسك آوردم
به شرط آنكه به پاي خودت قدم بزني
كنار من بنشيني و بوسه ام بزني
از اين فضاي مه آلود تنگ مي برمت
از اين اتاق پر از دنگ و فنگ مي برمت
به سمت باد دويدي و گردباد آمد
صداي روسري از فرق بامداد آمد
فقط يكي دو قدم مانده تا رها بشوي
رهاي داخل چادر سفيد ها بشوي
كبوترم به خدا مي سپارمت چه كنم؟!
فداي بال و پرت دوست دارمت چه كنم؟!
سينا سلمان زاده
به گفته هاي نگاهي رسيده ام باشي
سحر ازخواب نظر ها سپيده ام باشي
به هركه خواب توگفتم به هرچه من ديدم
توازلباس خيالي دريده ام باشي
شبي نموده به چشمم خيال ديدارت
كه انتظارتوچشمم بديده ام باشي
دربه ياد تو گفتند لرزه اي دادم
بياد عشق سفر ها رميده ام باشي
به حال عشق كه مانم بيا بگو»سينا«
كه بلكه دين زماني بريده ام باشي
به درد هركه بيايي دلي مبربامن
مگر چو حاصل دردم نديده ام باشي
کلیه پست های این وبلاگ از تاریخ 10 اردیبهشت1391 مطالب چاپ شده در دوهفته نامه دارالصفا بوده و پست های قبل از این تاریخ، مربوط به هفته نامه اورین خوی می باشد.