خوي در سير تاريخ
خوي در سير تاريخ
تا كودتاي 28 مرداد سال 32
بخش هشتم
علي آقاسي
»كسروي« درمورد مشروطه دوم يا همان مشروطه بعداز استبداد صغير ميگويد: "»... شما ببينيد همين كسان كه ناداني و در ماندگي توده ايران را غنيمت شمرده پس از بر افتادن محمد عليميرزا رشته كارهاي كشور را بدست گرفتند، كمي مانده بود كه آزادي ايران فداي نادرستي و كار نداني آنان گردد. يكي از بيمناكترين دوره هاي ايران همان ده و اند سال است كه پس از بر افتادن محمدعليمرزا رشته كارها دردست اينان بوده است...« (در پيرامون تاريخ، احمد كسروي، ص 117) سخن گفتن از مشروطه خوي بدون ذكر نام بزرگمردان آزاديخواهي چون: حيدرخان عمواوغلي ، ميرزا نوراله خان يكاني، ميرزا جعفر زنجاني، سه برادر شجاع و پرشور: قوچعلي خان، بخشعلي خان و شير علي خان يكاني، حاجي جبار و عده بسياري از يكانيان و ساير همراهان گمنام آن راد مردان كه به رهبري ميرزا نورالله خان يكاني و به همراهي قوچعلي خان با عده اي كم در شش ذيقعده 1326 به شهر خوي بي باكانه حمله كرده و آنرا از دست عوامل استبداد، يعني سردار ماكو آوردند و خود به اداره آن مشغول شدند كاري بس بزرگ وسترگ بوده است و مايه دلگرمي مجاهدين مشروطه گرديد. حيدر خان عمواوغلي كه بعد از بمباران مجلس به باكو رفته بود، چون در آنجا شنيد كه آزادي خواهان تبريز در جنگ و مقاومت هستند چنانكه از او انتظار ميرفت به تبريز آمد و از تبريز به مرند رفت و بعد از اينكه دوباره خوي به وسيله مجاهدان فتح گرديد به دستور كميته باكو خود را به خوي رسانده و رشته امور را به دست گرفت و انجمن نيز اميرحشمت را كه از آزادي خواهان مشهور بود به مقام فرمانداري خوي برگزيد و به اين شهر فرستاد عمواوغلي و امير حشمت به كمك هم شروع به تاسيس ادارات دولتي دادگستري و شهرداري و شهرباني نمودند وانجمن خوي را به رياست حاجي علي اصغر پارسا تاجر مشهور براه انداختند كه جلسات خود را تشكيل داد. و نيز با پشتيباني از ميرزا حسن رشديه مجاهدان خوي دبستاني در اين شهر تاسيس نمودند و ميرزا آقا خان مكافات مرندي روزنامهاي داير و منتشر كرد و راجع به كارهاي عمومي و برقراي مشروطه عمواوغلي درابتدا نامه اي به سردار ماكو و سركردگان كردان تابع او نوشت و از آنها خواست كه به مشروطه خواهان به پيوندند و از آن پشتيباني كنند نه تنها اين حرفها را نپذيرفتند بلكه سردار دستور داد دهات اطراف خوي را دسته هايي از كردان غارت كنند.در اين موقع عمواوغلو از سردار و پيرامونيان او نا اميد شد و به گردآوري نيرو پرداخت و با تشويق او عده زيادي از يكانيان و مردم اطراف تفنگ بدست گرفته به مجاهدين خوي پيوستند . بعد از اينكه مجاهدان شهر خوي را گرفتند بار ديگر دو نيروي خوي و ماكو برابر هم زير بيرق مشروطه و مستبد صف آرائي كردند و در مكانها و روستاهاي مختلف به جنگ پرداختند ... در اين جريانات داستانهاي جالبي رخ داده است كه براي نمونه يكي از آنها را ذكر مي كنيم كه در اين گيرو دار سرو صداي زياد ايجادكرد، موضوع فرستادن اسب به سپاه مستبدان بود. بدين سان كه مجاهدان اسبي را زين كردند و در خورجين آن بمب گذاشتند و آن اسب را به سوي سپاه ماكو رها نمودند. [مشهور است كه اين فكر و عمل حيدرخان عمو اوغلي بوده است] اين اسب وقتي به سپاه ماكو رسيد عده زيادي از كردان براي به دست آوردن آن به دورش جمع شدند و هنگامي كه يكي از كردان براي تصاحب اسب مي خواست بر آن سوار شود بمب با صداي مهيبي منفجر شد و در حدود چهل نفر از كردان راهزن را كشت و چنان رعب و وحشتي از مجاهدان در دل اكراد ايجاد كرد كه تا آن زمان سابقه نداشته است. (برگرفته از تاريخ خوي، مهدي آقاسي، ص 324 و 333) در اين شهرستان مشهور است كه در ميدان جنگ هر وقت حيواناتي از قبيل سگ و روباه و خرگوش در ميان نبرد از صداي تير ميترسيدند و بطرف اكراد فرار ميكردند آنها به خيال اينكه حيوان نيز حامل بمب است از سنگرهاي خود فرار مي كردند.
" »حيدر عمواوغلو« هم به دستور حزب اعتداليون و عاميون باكو، خوي را ترك كرد. وچند ماه بعد او را در كنار مجاهدان رشت مي بينم كه به فرماندهي سپهدار تنكابني براي تسخير تهران و عزل محمد علي شاه ، رهسپار تهران است.
». . . بعد از رفتن امير حشمت و حيدر عمواوغلو، و بعد از آنكه با خلع محمد علي شاه مشروطيت در شهرهاي دور دست استقرار يافته بود كار خوي به دست انجمن ملي بود.در آن روزها بر اثر نا امني و مدتها قتل و غارت ماكوئيها در روستاهاي اطراف خوي ماليه شهر وضع بدي داشت ... از اواخر سال 1329 قمري 1290 شمسي تاريكترين سالهاي تاريخ خوي... شروع شده آن دروه شش ساله نيمه كه عربده دل خراش قزاقان روس و صداي شوم چكمه هاي آنان آتش به جانها مي زد..."« (تاريخ خوي، دكتر رياحي، ص 472) بعد از اينكه روس ها قدم به خاك ايران نهادند سياست و برنامه كلي آنها بر اين استوار بود كه كليه شهرهاي شمالي را زير نفوذ خود قرار دهند، مجاهدين مشروطه وآزادي خواه را اذيت و آزار برسانند و از مستبدين و هوا خواهان قدرت و حكومت مطلقه حمايت و جانبداري نمايند ، بنابراين با اندك بهانه اي درمورد مشروطه خواهان سختگيري مي نمودند. اين كار روسها بيشتر براي ضعيف كردن روحيه وطن خواهان ايران بود كه به رغم خود ميخواستند بدين وسيله زمينه الحاق قسمت شمال ايران را به خاك روسيه آماده كنند تا اينكه به وصيت پطر كبير در رسيدن به آب هاي گرم خليج فارس تا اندازه اي عمل كرده باشند ... سردار ماكو اقبال السلطنه كه خود با روسها پيوستگي داشت از طرف خود حاجي حيدر خان امير تومان و ... و امير امجد به ترتيب از طرف سردار با موافقت روس ها به حكومت خوي منصوب شدند و آخرين شراره هاي آزادي بدين صورت در اين شهر خاموش گرديد. سپاهيان ماكو در زمان حكمراني اين حاكم از تعقيب و آزار و اذيت مشروطه خواهان دست بر نداشتند ... (برگرفته از تاريخ خوي، مهدي آقاسي، ص 346) دستگيري اسماعيل آقا سيمتقوي كُرد توسط روس ها غير منتظره بود، چنانكه روسها پس از ورود به خاك ايران هر جا از مستبدان و طرفداران استبداد استقبال مي كردند، اسماعيل آقا نيز يكي از آنها بود و آشكارا برا ي سركوبي مشروطه جنگيده بود و خود نيز جنگنده اي ارزنده و بسيار سريع و شجاع بود، در ظاهر مي بايست كه طرف توجه روس ها قرار گيرد. ولي روي هم اسماعيل آقا شخص گردنكش وآزاده اي بود و به آساني زير بار تحميلات روس ها نمي رفت . بدين جهت روسها براي اينكه زهره چشمي از او گرفته باشند و او را گوشمالي بدهند و خودي نشان دهند و به هر ترتيبي بود او را دستگير و تحتالحفظ به تفليس فرستادند و پس از مدتي رهايش ساختند و او را با وعده و وعيد و تهديد و تطميع به طرف خود متمايل ساختند و اسماعيل آقا قول داد كه با روسها مخالفت نكند و پس از بازگشت از تفليس درخوي اقامت گزيد و با دختر قنبرعلي خان شاهپوري كه درخوي اقامت داشت ازدواج كرد. از وقايع عمده سال (1332) تاجگذاري احمد شاه است ... كه مردم خوي براي نشان دادن حس ميهن دوستي از صميم قلب سه شب و روز متوالي بازار و دكانين را آذين بستند و جشن و آتش بازي و چراغاني كردند... (برگرفته از پيشين، ص 352ـ353)
" »در استبداد صغير و جريان محاصره حدود يكساله تبريز ارتش روسيه از فرصت استفاده كرد و بنام نوع دوستي و رساندن غله و آذوقه همچنين به بهانه درخطر افتادن جان اتباع خارجي بعد از حاضر شدن اعضاي انجمن و تقي زاده در تلگراف خانه در 7 صبح ارديبهشت سال 1327، تلفني از جلفا رسيد كه 350 سرباز روس با توپخانه از ارس گذشت و وارد خاك ايران شدند ... غروب روز پنجشنبه (9 ارديبشهت) سپاه روس به بيرون تبريز رسيدند و در كنار رودخانه آجي اردو زدند ... و دو ماه و نيم بعد از ورود روسها به تبريز بود كه محمدعلي شاه به سفارت روس پناه برد و از سلطنت خلع گرديد (26 جمادي الثاني 1327) ورود نيروهاي تازه دشمن به تبريز ، يكي از خونين ترن و فجيع ترين حوادث تاريخ ايران را رقم زد..." (تاريخ خوي، دكتر رياحي، ص 478)
" در آغاز جنگ بين الملل اعتمادالدوله ... رسما حكمراني خوي را داشت ... چند ماهي از شروع جنگ نگذشته بود كه دولت عثماني به دول المان و اطريش پيوست و عليه متفقين اعلام جنگ داد. چون دولت روسيه در آذربايجان بود... دولت عثماني هم لشكريان خود رابه دين سوي روانه كرد... در خلال اين احوال (1915 ميلادي) دولتين روس و انگليس پيمان سال 1907 را ترميم كردند و رسما نقاطي را كه به موجب معاهده فوق زير نفوذ خود داشتند به خاك خود ملحق ساختند. روس ها الفاظ آذربايجان را از تابلوهاي راهها و عمارت شخصي خود حذف كردندو به جاي آن قفقاز نو نوشتند.« (تاريخ خوي، مهدي آقاسي، صص 354 و 355) اين كار دشمن ديرين و قوي مسلط نمك بر زخم دل ايرانيان مي پاشيد و مزيد نفرت آنان از روسها مي گرديد. »بر افتادن خاندان رومانوف (روسيه) امري بود كه هيچ كس آن را پيش بيني نكرده بود و ناگهان پديد آمد . مردم ايران خصوصا آذربايجان كه ساليان متمادي در زير يوغ و سلطه بيگانگان بودند آزاد شدند و شور وسرور به ايشان دست دادو مردم خوي كه از جمله آزاد شدگان بودند بهتر ميتوانستند لذت آزادي را درك كنند..."« (پيشين ، ص 359)
کلیه پست های این وبلاگ از تاریخ 10 اردیبهشت1391 مطالب چاپ شده در دوهفته نامه دارالصفا بوده و پست های قبل از این تاریخ، مربوط به هفته نامه اورین خوی می باشد.