دكتر محمد قلي دقيقي راوي مولف:
دكتر محمد قلي دقيقي راوي مولف:
فرهيخته فرهمندي از شهر و ديار ما
يحيي رحيمي
* تاريخ معاصر خوي( از نهضت مشروطيت تا كودتاي 28 مرداد 1332 ) از آثار اين مولف منتشر مي شود
1
* باورم اين است كه نمي توانم مرد ميداني باشم با گوشه چشمي به روزها و سالهاي خاكستريِ دور و از چكيده هايش بيايم و با حشر و نشرشان چشم به راه برداشت ها وبرگرفته هاي جماعت »اهل« بنشينم، چرا كه گذشت ايام بسياري از ماندههاي نشسته در عمق نهفتههايِ نهضت را، زيبا و زيباتر مينماياند و پرداخت به زيبائي ها را ولو در قالب سياه مشق،چه بسا قلم هاي روان تثبيت شده بر نمي تابند، تا چه رسد به كلمه و كلام هيچ نويسنده اي كه صاحب اين قلم باشد، در اين رهگذر اگر الزامي، ضرورتي، احساس نياز و وظيفه اي آوازم داده تا بسم ا... بگويم، بيشتر، آينده را نشان كرده ام، كه فردا و همه فرداها باشد آن هم با عاطفه و عشق، بي هيچ رنگ روغن و كليشة معمول بعضي قلم ها كه لابد سوابقي هم در دسترس باشد...
* حال با خاكسپاري ساليان دويدن ها و نرسيدن ها، آن التزام را يافته ام، برآمده از مشاهده آيه هائي از قلمي كه به جبران آنچه سالها بايد مي نوشت و ننوشته است آن هم در قالب تحقيقي جانانه كه به پشتوانه عرق جان فرساي حضرت دوست »دكتر محمدقلي دقيقي« فرهيخته فرهمندي از شهر و ديار ما فراهم و كتاب شده است.
* دكتر دقيقي، صَدرِ در دل نشسته هاي روزگار سرشار از نياز عاطفي ام، با همصدائيها و هم آوازي هاي بي مضايقه اش به تمامي دوستم خواند. به مفهوم واقعي كلمه، كه موهبتي شگرف در آن روزگار فرياد در محاصره برايم بود محاصره بي كسي ها و بي پناهي ها و تنهايي به همان نشاني شكوه آن موهبت بارها و بارها در جويبار زمزمههايِ ناپخته ام جاري شده است. . .
2
* جلال »آل احمد« در آنچه از شرح حال و تراجم احوال به »نيما«ي بزرگ داده، در فرازي گفته است در پرداخت هايي از اين دست از خاطرات خود آمده ام و يادها و يادبودهايم را شماره كرده ام، واقعيت اين است كه از ديرباز آفرينش ها گسترده تر از پديدآورندگانشان و چه بسا بيشتر هم، قابل لمس بودهاند.
* از جمله بسيار وقت ها شعري، نوشتهاي، يادداشتي، قصه و داستاني در دل مي نشيند، اگر نام طرف (پديدآورنده) در پيشاني و يا امضايش پاي آفرينش هم نشسته باشد هرگز تلاطم و رنج ها و شب زندهداريها ايضا ارزش ها و داشت هايش شناخته نشده و عينيت نمي يابند، تا آنجا كه وقتي از خانمي مي خواهند كه از ويژگيهاي همخون شاعرش چند و چون و حرف و حديثي بيايد، درمانده مي گويد: وقتي، خودمان را نميشناسيم تاكيد به شناخت حتي نزديكترينهايمان هم جز »فريب« توجيه ديگري نميتواند داشته باشد.
* مي خواهم بگويم با همه آمد و شدها، نشست و برخاست ها و دوستي بي مضايقه با راوي مؤلف به ويژه مدت نزديك به دو سال دوران دبيرستان، كه در حضورشان زانو زده و مشق روزنامه نگاري برايم Online شده بود، باز هم شناختم از حضرتشان منهاي مشاهدات و ملاحظات روزانه از محدوده آگاهي از خصوصيات شناسنامه اي بيش نبود، گو اين كه همان نمودها براي لمس ارزش ها و ويژگي هايشان جواب مي داد، يادمان نرفته است در همان سال ها اغلب نور چشميهاي دانش آموز كه ابوي شان از رئيس رؤساي ادارات بودند، با برخوردي ششدانگ از الطاف اولياي دبيرستان با تيپهاي ماساچوستي و باد در غبغب در زمين و زمان نمي گنجيدند!
در حالي كه پاسداشت ارزش ها، اصالت خانوادگي و برخورداري از نيك انديشي هاي زنده ياد اسماعيل خان دقيقي آن نجيب روزگار، (پدر بزرگوار دكتر) كه رياست اداره آمار خوي و سلماس و ماكو را داشتند روز به روز تواضع و نوعدوستي و ديگر خصائل ملكوتي فرهمند ما را پر رنگ كرده و فرزند چنان پدري با آگاهي از شرايط زماني طوري كه فاصله اي بين ايشان و ما بچه هاي دست كوتاهان نباشد، رفتار مي كردند.
عشق به مطالعه و كتاب خواني باعث آمده بود نه تنها از هم سن و سالان بلكه از بسياري از خود اديب خوانده ها و خود تافته جدا بافته بينان سر و گردني زيادي داشته باشند با اين تاسف كه همه آن »زيادي ها« نزديك به سه دهه از سينة بي كينه اي آفتابي نشد.
3
* مي توان از سوابقي آمد، اين كه شاعري، نويسنده اي، علي رغم تلاش مضاعف و مايه گذاشتن از سرشارترين روزها و فاصله گرفتن از آسايش و آرامش خود اثري بيافريند ليكن پس از حشر و نشر مورد استقبال قرار نگيرد، در حالي كه ديدهايم همو با ناكامي هاي قبلي با چاپ اثري تحسين باران شده و در اندك مدتي بارها تجديد چاپ مي شود، در اين رهگذر شخصيت هائي هم سراغ داريم كه در ايام پا به سنّ با چاپ اولين كار خود جاودانه شده باشند.
* برگرفته هاي عيني ام از دقيقي نازنين برايم با اين ذهنيت كه همه قبيله شان هم از فرهيختگان پشت كرده به دنيا و ما فيها بوده و سايه داران بي كم و كسر تثبيت شده مي باشند جانشين شايسته اي به بي جانشينان شهرمان خواهد بود واقعيتي كه اسم و رسم داران كم نظير هم نظرشان همين بود. در پايان كارشناسي ارشد استادش علامه دكتر زرياب خوئي تدارك برنامه تدريس در دانشگاه مشهد را به دانشجويي خود مد نظر قرار داده، گو اين كه حضراتي از وزارت كشور گوش خوابانده بودند كه به فرهمند جوان شهر ما كه ديگر عنوان »دكتر« نيز در كنار نامشان مينشست خوش آمد بگويند، آن گاه شروع خدمات اداري، از شهري به شهر ديگر، يك عاشق به مفهوم واقعي كلمه. شاعر بي آن كه شعر بگويد با همان احساس و عاطفه و ذوق و خلاقيت دوست ترين دوستش كتاب و مطالعه حالا وزارت كشور با وظايف شناخته شده، معلوم است اگر دانشگاه مي رفت خلاقيتهايش به تمامي بارور مي شد، سالهاي وزارت كشور يعني فاصله از آنچه بايد مي نوشت، تحقيق مي كرد نهايت گذر از سرشارترين سال هاي زندگي، ماحصل چند سطر در يك ورق با قيد افتخار نيل به بازنشستگي و آرزوي سلامتي و طول عمر و بقيه قضايا. همين يعني پايان پشت ميز نشيني ديگر، شما را به خير ما را به سلامت . . .
(1) ما نسيم پاييزي
و تو طوفان (2) بهاران
گم گشته در هاي و هوي زمان
بي گفتگو، بگذار
ـ بگذريم
4
* كه بودم؟ چه كردم؟ به كجا رسيدم؟ به كجا بايد مي رسيدم؟ براي چگونه بودن هرگز دير نيست با بسم ا... به اولين روزهاي بازنشستگي متن و حاشيه روزهاي از دست رفته عينيت مي يابند، استعداد، ذوق ظرفيتهاي خلاق اگر هم مدتها تحت الشعاع قرار بگيرند، از بين نمي روند، بايد بودن در راستاي آنچه كه مي بايد مي شدم را بازيابم الهي به اميد تو، كتاب ها، مطالعه و تحقيق و بررسي و كار باز هم كار، شب و روز وقت و بي وقت ... بالاخره حاصل كتاب مستطاب »روايت تاريخي آب و آبياري و . . . « در نزديك به 500 (پانصد صفحه) كه با همراهي و همصدائي بزرگواري كه جناب »پرويز عقلمند« باشند آراسته شده است عناوين پرداخت شده و استفاده از كلي منابع توجيه عشقي است بزرگ در پشتوانه، و تحمل رنج ها و عرق روح جان فرسا در آرايش اثر جز همين پشتوانه، توجيه ديگر را بر نمي تايد.
* در تداوم بازيابي،كتاب هاي ديگري سراغ گرفته ام از جمله »تاريخ خوي و . . . غيره مايل نيستم ژورناليستي كتاب را ورق بزنم و اگر و مگر و چندين و چون بار كنم همين قدر ذهنيت ما از تاريخ و روايت هاي تاريخي بيشتر پرداخت به سلاطين و حاكمان و حاكميت ها بوده است بنابراين كشاندن آب و آبياري به متن روايات تاريخي نوآوري ششدانگ بوده و خدا ميداند پوشش قرار دادن سوژه هايي از اين دست در مقوله اي اين چنين پاسخگوي چه حجمي از نيازها مي شود. هر چند تيراژ اين كتاب علاقه مندان را بسياري از دسترسي به آن محروم مي كند.
حكايت همچنان باقي است . . . يا حق
يادآوري
1ـ پاره اي از سروده اي به همين قلم كه در دهه 50 منتشر شده است.
2ـ طوفان عنوان روزنامه ديواري كه به كوشش دكتر، دانش آموز سال پنجم ادبي دبيرستان خسروي تهيه و خطاطي آن به عهده اينجانب بود كه دوم دبيرستان امير كبير بودم با فارغ التحصيلي دكتر از دبيرستان و ثبت نام در رشته طبيعي دبيرستان شمس طوفان چندشماره راست و ريس و به ظاهر اباطيل و پرت و پلاهايم قابل تحمل نبود! ـ جل الخالق! ـ توقيف شد!
کلیه پست های این وبلاگ از تاریخ 10 اردیبهشت1391 مطالب چاپ شده در دوهفته نامه دارالصفا بوده و پست های قبل از این تاریخ، مربوط به هفته نامه اورین خوی می باشد.