گزارشي از يك محفل شاعرانه در شبي به ياد ماندني
گزارشي از يك محفل شاعرانه در شبي به ياد ماندني
وقتي كه شمع و گل و پروانه و بلبل همه جمعند
رضا حسن زاده
يكي از بركات وجود آرامگاه حضرت شمس در دارالصفاي خوي گرد هم آمدن فرهيختگان، دانشمندان، فرهنگيان، نويسندگان و هنرمندان و. . . معروف كشوري در اين شهر تاريخي است.
چندي پيش كه به مناسبت گراميداشت »روز مولانا« ويژه برنامه اي در جوار اين آرامگاه ترتيب يافته بود، تعدادي از شاعران معروف خوي به همراه چند تن از شاعران كشوري با شعر خواني خود، در پاسي از يك شب به ياد ماندني و در مكاني عارفانه ، حاضران را به وجد آورده و در ضمير پر تب و تاب آنها حال و هوايي عاشقانه خلق كردند.
آن شب به پايان رسيد اما فوران شور و شوق در نزد كساني كه سر سوزن ذوقي داشتند، پاياني نداشت و همين امر سبب شد تا شب بعد، در منزل شخصيِ يكي از دوستان] آقاي اسماعيل اسدلو[ گرد هم آيند و در محفل شاعرانه ديگري شركت كنند.
حقير هم نه به خاطر داشتن ذوق شعري كه به دليل سابقه دوستي با صاحب خانه، براي حضور در اين جمع صميمي دعوت شدم؛ جمعي شامل بزرگواراني چون، استاد اجلّي، ناصح خويي، انزاب خويي، صاحبدل، حاجيزاده، ذيحق، مظلومي، حسننژاد، ميرزايي و . . . و چند تن از شاعران جوان خوي .
در اين شب، هر يك از حاضران درست در لحظه اي كه حال و هوايي برايشان دست مي داد، اشعار خود را ميسرودند و چه بسا كه به شاعري چند بار و براي شاعر ديگري فقط يك بار نوبت مي رسيد!
تجمع اين تعداد از شاعران در يك محفل و فضاي حاكم بر آن، باعث شد تا درآن ساعت شب، به فكر فيلمبرداري از مجلس و ثبت آن در تاريخ ادبيات خوي بيفتند و نهايتاً با تلفن همراه مدير موسسه آموزشي عكاسي و فيلمبرداري »سامان« تماس گرفته شد و طولي نكشيد »آقاصفر« با دوربين هميشگي اش حاضر شد و شروع به ثبت اين شب به ياد ماندني كرد.
بازار شعر خواني و به به و چه و چه آفرين گفتن ها حسابي سكه بود و انگار خستگي و خواب جرأت حتي نگاه كردن از روزن پنجره به داخل را نداشت اما افسوس كه حلقه فيلم دوربين »صفر« بد موقعي رو به اتمام بود و لاجرم مي بايست مجلس هم در ساعت 2 و نيم سحري به پايان ميرسيد.
در اين لحظه، رگ خبرنگاريم گل كرد و بدون مقدمه دفتر و دستك را به همراه ضبط صوتم برداشته و براي انجام مصاحبه اي هر چند كوتاه، به سمت چند تن از اين شاعران رفتم.
استاد انزاب خويي اولين شاعري بود كه به سوي وي رفتم چرا كه به نظر ميرسيد به راه افتادن چنين برنامه اي ابتكار ايشان بود. ( نمي دانم، شايد هم وجود يك نوع صميمت بين او و دستاندركاران اورين خوي باعث شد تا خود به خود، در گام اول به سوي او كشيده شوم).
به نظر مي رسد مخاطبان اورين با اشعار انزاب خويي بيش از خود او آشنا باشند چرا كه در اين نشريه محلي، هر وقت فرصتي پيش آمده شعري از او به چاپ رسيده است.
انزاب خويي از جمله شاعراني است كه هر از گاهي در زادگاه خود حضور مي يابد و شاعران با تجربه و جوان را دور خود جمع مي كند و به درد دل با آنها مي پردازد.
اما اين بار حضور وي در خوي دليل ديگري داشت به همين خاطر سوال اول را اينگونه پرسيدم:
جناب آقاي انزاب! به عنوان اولين سوال، بفرمائيد دليل اصلي حضورتان در خوي چه بود؟
انزاب خويي: در تهران كه بودم از طرف مجمع خويي هاي مقيم مركز خبر دادند كه قرار است از 7 الي 9 مهرماه همايشي در بزرگداشت روز مولانا در جوارآرامگاه حضرت شمس تبريزي در شهرستان خوي برگزار گردد و ضمن دعوت از بنده ، از حضور چند تن از همشهريان عزيز نيز در اين مراسم خبر دادند؛ از جمله دوست و همكلاسي عزيزم »جناب آقاي دكتر آزما« . ايشان هم كه از برپايي چنين همايشي مطلع شده بودند بلافاصله از مشهد با بنده تماس گرفته و اصرار فرمودند كه با همديگر در اين كنگره شركت كنيم و اينگونه شد كه تصميم گرفتيم دو نفري باهم و به ياد روزهاي جواني بار ديگر در زادگاه خود حضور يابيم و در خدمت شما عزيزان باشيم.
]البته، دوستي ديرينه استاد انزاب با جناب دكتر آزما كه جزو متخصصين با تجربه كودكان در مشهد مقدس به شمار مي روند را غنيمت شمرده و با وساطت ايشان، مصاحبه اي اختصاصي و خواندني با دكتر آزما ترتيب داده ايم كه انشاءا . . . پس از چاپ اين سه مصاحبه، به حضورتان تقديم خواهيم كرد.[
انزاب خويي از جمله شاعران باتجربه و پيشكسوتي است كه توسعه و پيشرفت شعر و شاعري خوي، از آرزوهاي ديرينه اش به شمار مي رود و به همين خاطر از سطح شعرهاي ارائه شده در اين محفل ادبي سوال كردم كه شعرهاي ارائه شده را در سطح خوبي ارزيابي كرد و تعريف و تمجيدهاي شاعران حاضردر جلسه را دليلي بر اين ادعاي خود بيان نمود.
پيش از اين، از درد دلهايش فهميده بودم كه حاج انزاب علاقه مندي ديگري هم دارد و آن، عشق به فعاليتهاي شاعران جوان و پرشور زادگاهش در انجمنهاي ادبي است و از اين رو پرسيدم:
با دو انجمن ادبي فعال در شهرستان خوي تا چه ميزان آشنايي داريد؟
انزاب خويي: بنده با يكي از دو انجمن ادبي خوي ازدور و با ديگري از نزديك آشنايي دارم. از سابقه آشنايي بنده با » انجمن ادبي دانش« تقريباً همه حاضران اطلاع كافي دارند، بنده از متعصبين و طرفداران اين انجمن هستم. خوشبختانه اخيراً هم باخبر شده ام كه »جناب آقاي حبيب حسن نژاد « به عنوان سرپرست ، همكاري خود را با »انجمن ادبي شمس« در مركز جوانان جمعيت هلال احمر خوي شروع كرده اند و خداوند نيز توفيقاتي به ايشان نصيب كرده است. اميدوارم هميشه موفق و مويد باشند.
با اين پاسخ هاي كوتاه و رسمي، به نظر مي رسيد كه انزاب خويي براي اظهار حرفهاي دروني اش تمايل چنداني ندارد. من هم زياد برخورد خبرنگاري نكردم و به عنوان آخرين سوال، پرسيدم:
اگر حرف ديگري هم داريد بفرمائيد.
انزاب خويي: از خداوند منّان براي دوستان و همشهريان و شاعران شهرمان كه در خوي و ساير ولايت حضور دارند، سلامتي و بهروزي مسئلت مي نمايم.
در اينجا، حرف هاي استاد غلامرضا انزابي پورـ معروف به »انزاب خويي «ـ به پايان رسيده بود و اگر نوبتي هم باشد نوبت» استاد سيد محمدحسن ناصحي« بود.
شاعري پرشور و حال كه در شبِ شعرِ بزرگداشت مولانا ، در جوار آرامگاه شمس تبريزي، با سرودن شعربسيار زيبايي در وصف خوي و شمس تبريزي شاهكار كردند.
اجازه بدهيددر اين شماره به همين مقدار بسنده كرده و مصاحبه خواندني با استاد ناصحخويي را شماره آينده به حضورتان تقديم كنيم.
کلیه پست های این وبلاگ از تاریخ 10 اردیبهشت1391 مطالب چاپ شده در دوهفته نامه دارالصفا بوده و پست های قبل از این تاریخ، مربوط به هفته نامه اورین خوی می باشد.