جنگ چالدران

نادره محمدحسين‌زاده ـ عضو هيأت علمي پژوهشگاه علوم انساني

 

دشت چالدران واقع در بيست فرسنگي شهر خوي، كه به حكم تقدير مي بايد ميدان جنگ پادشاه ايران با سلطان سليم، پادشاه عثماني باشد دشتي است وسيع كه بين دو رشته كوه قرار گرفته و طول دشت مزبور شرقي و غربي است و يكي از شهرستانهاي استان آذربايجان غربي است كه در شمال غربي اين استان قرار گرفته است. مركز اين شهرستان، شهر سيه چشمه است. آواجيق ديگر شهر آن است. اين شهرستان در گذشته بخشي از شهرستان ماكو بوده است. شهرستان چالدران بيشتر به خاطر جنگ چالدران شهرت دارد. در اين جنگ كه بين نيروهاي شاه اسماعيل اول صفوي و سلطان سليم اول عثماني در 31 مرداد 893 خورشيدي رخ داد. غرب ايران كه ديار بكر، غرب كردستان و عراق عرب بود از ايران جدا شد. بقاياي اين جنگ در شهرستان، به صورت مزار شهداي جنگ و چندين مجسمه در محل جنگ و داخل شهر موجود مي‌باشد. چالدران به دليل داشتن هواي سرد  فصل زمستان و خنك در فصل گرما يكي از مناطق گردشگري استان مي‌باشد. اين شهر يكي از مرتفع‌ترين شهرهاي كشور است. تالاب "»ناور«" در مرزي‌ترين منطقه قرار گرفته است.

    از مناظر طبيعي و بناهاي تاريخي ديگر اين شهر به كليساي طاطاووس، روستاي دليك داش، روستاي قاشقابلاغ، گيخ بلاغ و آبگرم مي‌توان اشاره نمود. سد بارون كه به نام سد ماكو شناخته مي شود در 20 كيلومتري مركز شهرستان واقع شده است.     پادشاه شيعيان نمي دانست كه (سليم) از لحاظ سياسي يكي از مردان برجسته دنياست و در بحبوحه جواني و زيبائي دست از لذات زندگي شسته و تمام اوقات خود را صرف رسيدن به هدف خويش يعني بوجود آوردن امپراطوري وسيع و بي نظير اسلامي مي‌نمايد. پادشاه شيعيان نمي توانست به هدف بزرگ سياسي سليم پي ببرد ولي مي دانست كه پادشاه بيرحم عثماني به قدري خونخوار است كه اگر اراده نمايد از قتل چند كرور نفر نيز ابا ندارد.

پادشاه عثماني به وزير اعظم خود گفت: من به تو گفتم كه براي دو منظور از شمال درياچه (وان) عبور مي‌كنيم و يك موضوع جلب كمك ارمني‌ها بود كه تو مرا از اين كار منصرف كردي و منظور دوم من اين است كه بتوانم بعد از ورود به آذربايجان از منطقه خوي سر بدر آورم.

(عزت چاپين) نظري از روي حيرت به سلطان سليم انداخت و گفت اي ظل‌الله من بايد به هوش و استعداد تو آفرين بگويم زيرا با اين كه آغاز جواني تو مي باشد بعضي از نظريه‌هاي تو راجع به مسائل نظامي، بهتر از نظريه‌هائي است كه سرداران سالخورده مي‌توانند ابراز كنند. من هيچ انتظار نداشتم كه تو به اهميت منطقه (خوي) از لحاظ لشكركشي به آذربايجان پي ببري و از تو چه پنهان كه مي‌خواستم اين موضوع را خود به تو بگويم تا اينكه مورد تقدير و تحسين قرار بگيرم. من اطمينان داشتم كه غير از من، كه از اوضاع ايران اطلاع كامل دارم كسي متوجه اين مسأله نمي شود و نمي‌تواند بفهمد كه منطقه (خوي) از لحاظ قشون‌كشي به آذربايجان چقدر مه امست و بسيار خوشوقتم كه پادشاه جوان عثماني بهتر از سرداران جنگي سالخورده به واقعيت‌هاي نظامي پي مي‌برد.

سليم گفت: مدتي است كه من مي‌دانم كه در قشون‌كشي من به ايران منطقه (خوي) داراي اهميت است. زيرا من در منطقه خوي، اگر مواجه با نيروي پادشاهي صوفي شوم خواهم توانست از حد اعلاي توانايي پياده نظام و سواره نظام و توپخانه خود استفاده نمايم. در يك منطقه كوهستاني توپخانه من به كلي بي فايده است و از سواره نظام خود كوچكترين استفاده نخواهم كرد. ولي در جلگة خوي توپخانه و سوار نظام خيلي مورد استفاده من قرار خواهد گرفت و اگر من بتوانم در جلگه (خوي) يك ضربت بر پادشاه صوفي بزنم راه تبريز برويم بازخواهد شد و در واقع براي اينكه بتوان دروازه تبريز را گشود مي‌بايد در جلگة خوي موفقيت بدست آورد. وقتي كه من وارد منطقه (خوي) شدم پادشاه صوفي چاره ندارد جز اينكه به جنگ من بيايد و جنگ را بپذيرد. چون اگر به جنگ من نيايد و عقب نشيني كند، آذربايجان شمالي به كلي از دستش مي رود و تبريز پايتخت خود را نيز از دست خواهد داد.

    محمد قره باغي از مجموعه تحقيقاتي كه از سربازان سلطان سليم كرد فهميد كه هدف اوليه نيروي سلطان سليم، خوي است و سلطان سليم مي خواهد خود را به آنجا برساند ولي به طور مسلم در خوي توقف نخواهد كرد.

طبق دستور پادشاه ايران يك منطقه وسيع در ناحيه خوي كه داراي قسمت ييلاقي و قشلاقي بود اختصاص به سكونت طائفه (ساري قميش) داده شد.

شاه اسماعيل مرتبة ديگر توصيه خود را در مورد ادامه جنگ تكرار كرد و اظهار نمود، تصور نكنيد كه جنگ ما با پادشاه عثماني همين فردا و پس فردا ادامه خواهد داشت شما بايد بدانيد كه جنگ آن قدر بايد ادامه پيدا كند كه يك سرباز عثماني در خاك ايران نباشد. وقتي كه سرداران و افسران متفرق شدند كه به سوي واحدهاي خود بروند، شاه اسماعيل در خيمه خود به نماز ايستاد و بعد از اينكه از نماز فارغ گرديد قرآن را به دست گرفت و سوره‌اي را كه مربوط به فتح مي‌باشد خواند. آنگاه قرآن را در جاي آن نهاد و دراز كشيد كه بخوابد ولي ديد كه نمي‌تواند استراحت كند.شاه اسماعيل نمي‌ترسيد بلكه احساس مسئوليت بزرگ نمي‌گذاشت كه بخوابد و از خيمه خارج گرديد و در اردوگاه براه افتاد. نگهبانان همين كه شاه اسماعيل را از دور مي‌ديدند بانك مي زدند (گلن كيم) و پادشاه ايران در جواب مي گفت: »من آشنا هستم. ياعلي مدد.« وقتي شاه اسماعيل از گردش خود در اردوگاه راضي شد و متوجه گرديد كه روحيه سربازها خوب است به خيمه خود رسيد شب كوتاه خاتمه يافت و طليعه صبح دميد و چند لحظه ديگر صداي مؤذن از قسمت‌هاي مختلف اردوگاه شيعيان بلند شد. همان موقع صداي اذان گويان ارتش عثماني از دور به گوش رسيد و معلوم گرديد كه قشون مزبور هم سربازان خود را براي نماز آماده مي‌كند. پادشاه شيعيان وقتي صداي اذان را از قشون عثمان شنيد اندوهگين گرديد و سر به زير انداخت چون متوجه شد كه آن دو قشون كه اينك مقابل هم قرار گرفته‌اند و قصد دارند قتال كنند داراي يك كيش هستند معهذا سليم آنان را مرتد مي‌خواند و تصميم گرفته كه نسل شيعيان را براندازد.

شاه اسماعيل و سرداران او كه مي‌دانستند از حيث نيرو خيلي ضعيف‌تر از خصم هستند نمي‌توانستند حمله كنند و مي‌بايد انتظار حمله قشون عثماني را بكشند ولي نمي‌دانستند كه سربازان عثماني چگونه حمله خواهند كرد در آن روز دو چيز به ايراني‌ها كمك مي‌كرد اول اينكه بعد از طلوع خورشيد، آفتاب به چشم عثماني‌ها مي‌تابيد و ديگر اينكه تپه‌هاي شمالي و جنوبي مانع از اين ‌مي شد كه سربازان عثماني بتوانند قشون ايران را محاصره كنند.

تلفات ايراني‌ها در جنگ چالدران وحشت‌انگيز بود و گاهي اتفاق مي‌ا‌فتاد كه سربازان ايراني بر اثر ضربات شمشير سربازان عثماني قطعه قطعه مي شدند ولي هيچكس عقب نمي‌نشست و لذا با اينكه سربازان شاه اسماعيل به قتل ميرسيدند سربازان عثماني نميتوانستند پيشرفت نمايند. وقفه سربازان عثماني در قلب جبهه بهتر محسوس بود.

شاه اسماعيل موضعي را براي جلوگيري از قشون عثماني انتخاب كرده بود كه وسعتي زياد نداشت و سربازان سلطان سليم ناچار بودند كه در يك جبهه كوتاه با ايرانيان بجنگند. اگر شاه اسماعيل در فضاي آزاد با عثمانيها مي‌جنگيد آنان در ساعت اول جنگ ارتش ايران را دور ميزدند و آن را در حلقه محاصره قرار مي‌دادند و ايرانيان شكست مي‌خوردند.

سلطان سليم به مشاور نظامي خودگفت من اگر مي‌دانستم كه براي عبور از اينجا بايد اينقدر كشته داد از اين راه نمي‌آمدم و راهي دورتر ولي مقرون به صرفه را انتخاب مي‌كردم. مشاور نظامي به سلطان سليم گفت: »تو اي ظل‌الله گفتي كه بهترين راه براي رسيدن به تبريز عبور از جلگه خوي مي‌باشد و دروازه تبريز در جلگه خوي باز مي‌شود. حتي بعد از رسيدن به جلگه خوي ما مي‌توانستيم از جلگه‌هاي وسيع كه در طرفين ما پشت كوه قرار گرفته بگذريم و خود را به تبريز برسانيم ولي تو اين راه را بهتر دانستي.« سلطان سليم گفت: »من تصور نمي‌كردم كه ايرانيها اين‌طور مقاومت كنند و فكر مي‌نمودم كه از اين راه زودتر مي‌توان به تبريز رسيد

شهر تبريز در دوره‌اي كه سلطان سليم وارد آذربايجان گرديد پايتخت كشور ايران و مقر سكونت دايمي شاه اسماعيل بود. در آن دوره هيچ يك از شهرهاي ايران عظمت تبريز را نداشت و از شهرهاي شرق نزديك حتي (استانبول) هم با تبريز برابري نمي‌كرد. تبريز در كشور ايران يك مركز بازرگاني بزرگ به شمار مي‌آمد و وسيله ارتباط بود بين ايران و عثماني و قفقازيه.

 اگر تبريز عظمت و آبادي نمي‌داشت، سلطان سليم آرزوي تصرف آن را در مخيلة خود نمي‌پرورانيد و گرفتن تبريز پايتخت شاه اسماعيل هدف اول جهانگيري او نمي شد. بعد از اينكه شاه اسماعيل در چالدران شكست خورد و سلطان سليم راه تبريز را پيش گرفت، رؤساي عشاير براي جلوگيري از قشون سلطان سليم اقدام به هيچ كار نكردند.

شاه اسماعيل از اين جهت به حاكم و وجوه شهر تبريز اطلاع داد كه در چالدران شكست خواهد خورد تا آنها در فكر دفاع شهر باشند و حصاري شوند.

ايراني‌ها در جنگ چالدران شكست خوردند ولي شهرت جنگي خود را در آن جنگ جاويد كردند. ايرانيان در جنگ چالدران اسير ندادند ولي از ارتش نيرومند سلطان سليم اسير گرفتند و اين موضوع نشان مي‌دهد كه تمام صاحب منصبان و سربازان ايراني در آن جنگ براي جان فدا كردن آماده بودند. ايراني‌ها درجنگ چالدران توپ نداشتند اما با فداكردن جان، توپخانه (سليم) را از كار انداختند و از كار انداختن توپخانه سلطان سليم از طرف ايرانيان يك شاهكار جنگي است، اين واقعه تا روزي كه سلطان سليم زنده بود تكرار نشد و حتي مماليك مصر نتوانستند با فدا كردن جان توپخانه (سليم) را از كار بيندازند.

شاه اسماعيل در جنگ (چالدران) از وضع طبيعي زمين خوب استفاده كرد ليكن تفاوت بين دو قشون متخاصم به قدري زياد بود كه لياقت فرماندهي شاه اسماعيل نمي توانست از شكست او جلوگيري كند.

    شاه اسماعيل در ميدان جنگ بين سربازان خود به سر مي برد و از غذاي آنها مي خورد و دوست داشت كه در پيكار شركت نمايد. شاه اسماعيل با اينكه يك شيعه مذهب است در امور مذهبي تعصب بي اندازه ندارد. همچنين از لحاظ علاقه داشتن به عفت و تقوي و پرهيز از منهيات، برجسته ترين پادشاه سلسله صفويه براستي مايه افتخار ايران مي باشد.

    در جنگ چالدران، ايران ما، ويران شد ولي كنام پلنگان و شيران نشد. نياكان ما با عده اي كم و دست خالي در برابر لشكري زياد، مجهز به توپ جنگيدند. جنگي كه در برابر دويست هزار سرباز عثماني 28 هزار و پانصد سرباز ايراني 27 هزار و پانصد كشته داد ولي حتي يك نفر اسير نداد. ايرانيان در جنگ چالدران يك اسير ندادند اما 1942 اسير از قشون (سلطان سليم) گرفتند و بعد، شاه اسماعيل براي استرداد كردستان از پادشاه عثماني از اسراي مزبور استفاده كرد. ايرانيان در جنگ چالدران شكست خوردند ولي شهرت جنگي خود را در آن جنگ جاويد كردند.

منبع:

1ـ كتاب شاه جنگ ايرانيان در چالدران و يونان. نويسندگان: اشتن متز - جون بارك ، ترجمة ذبيح الله منصوري سال 1357

2ـ ويكي پديا ـ دانشنامة آزاد