عمليات غرورآفرين كربلاي 6
تكاوران (جنگاوران كوهستاني، فرزندان خاك)
در حماسه عمليات غرورآفرين كربلاي 6 (نفت شهر)
بخش 14
ميكائيل احمدزاده
اين عمليات ضربتي 5 دقيقه طول نكشيد و عراقي كمترين دفاع را كردند و حتي نتوانستند عكس العمل بموقع داشته باشند، و اين يك انتقام از عراقيها بود كه جوانان مارا به خاك خون كشيده بودند و حتي پيكر تعدادي هم در همان اطراف ها جا مانده بودند، سرعت و غافلگيري در عمليات موجب موفقيت ما شد و احتمالاً نفري از كمين ما نتوانست فرار كند شب بسيار تاريكي بود تنها شعله پوش هاي مسلسل ها فضارا روشن مي ساخت انفجار مهيب نارنجك ها و صداي دلخراش عراقي ها حاكي از برتري تكاوران برآن جمع مزدور عراقي بود.
با بي سيم خبر كمينافتادن و قلع و قمع عراقي ها را گزارش داديم در همان حال از خط پدافندي دشمن تيربارها و موشك ها شروع به شليك كردند ونشان از اين بود كه عراقي ها متوجه كمين افتادن نيروهاي خودشان شدند، از سوئي نيز تكاوران در خط پدافندي ما نيز با اجراي آتش هاي حفاظتي زمينه را براي باز گشتن ما فراهم ساختند، فوراً به همديگر اطلاع داديم كه وقت باز گشتن است 5 نفر از سربازان شجاع ما با سرعت بسيار زياد با چند خيز خود رابه جمع عراقي ها رساندند و با رگبار هاي كوتاه و متوالي خود مابقي آنها را به هلاكت رساندند تا كسي از آنها نتواند فرار كند، عملكرد ما به قوه الهي بسيار خوب و كارساز شد.
من با بي سيم به فرماندهي اعلام كردم كه قصد مراجعت داريم و با ساير رزمندگان از مسير ديگر كه قرار گذاشته بوديم در گروه هاي 10 نفره عقب نشيني كرديم عراقي ها اقدام به اعزام نيروي كمكي كرده بودند و صداي دويدن ها و زمين خوردن شان به خوبي به گوش مي رسيد.
ماندن ما آنجا جايز نبود تعدادي از سربازان ما چند قبضه اسلحه عراقي و تجهيزات آنها را به غنيمت گرفتند و بااجراي آتش و حركت و تامين به عقب بازگشتيم تا آن مكان توسط توپ و خمپاره به نحو احسن كوبيده شود و ديگر اينكه بهترين زمان هم بود نيروهاي كمكي عراق به آنجا ميرسيدند و طعمه تركش هاي سوزان و بران خمپاره ها قرار مي گرفتند و مانيز نمي خواستيم عراقي ها را پذيرائي باز بداريم .
سرعت ما بسيار زياد بود خصوصاً اينكه مجروحي هم نداشتيم به محض رسيدن به خط مقدم خودمان آتش تهيه گردان هاي حاضر در خط آغاز شد و مدت 1 ساعت تمام منطقه جلو زير آتش گرفته شد و نيروهاي احتياط ما هم در داخل سنگرهاي پدافندي با اسلحه هاي سبك خود اقدام به تيراندازي نمودند.
ماندن ما آنجا جايز نبود قبل از اجراي آتش تهيه عراقي ها باخودروهاي موجود به سوي پاسگاه فرماندهي در عقبه حركت كرديم، هنوز 20 دقيقه نشده بود كه آتشبارهاي عراقي تمام خطوط پدافندي مارا در پاسخ و انتقام از تلفات بيشمار خودشان زير آتش گرفتند.
نتيجه عمليات كمين به رده هاي بالا ارسال گرديد، پيام هاي تبريك تمامي نداشت و اين مارا به اجراي ماموريت ذاتي خويش اميدوارتر مي ساخت. به فرماندهان خطوط پدافندي و جناحهاي چپ و راست پيام دادم كه از امروز ضمن آماده باش كامل هرگونه تحركات دشمن را تا 48 ساعت زير نظر كامل داشته و ديده بانان موظف شدند از ديدگاه هاي خود خارج نشوند و با ارسال گزارشات اطلاعاتي مارا در تجزيه و تحليل ياري سازند.
نزديك هاي ساعت 10 صبح بود كه از ديدگاه معروف به صدام مرا با بي سيم خواستند علت را جويا شدم، گفتند خودم شخصاً آنجا بروم من به اتفاق افسر عمليات با يك دستگاه جيپ خود را به انجا رسانديم، ديدبان منظره جالبي ديده بود با دوربين تلسكوپي آن نقطه را نگاه كردم اجساد عراقي ها كه در شب خوب ديده نشده بودند اكنون به وضوح ديده مي شدند كه هركدام در سوئي به هلاكت رسيدند.
با دوربين تا آنجا كه امكان و ديد داشت اجساد 45 نفراز عراقي هاي تيره بخت را با چشم خودم شمردم، احساس خوبي داشتم با آتش نيروهاي ما مواضعي كه دشمن قصد ايجاد آن را داشت به مقدار زيادي ازبين رفته بود و تعداد زيادي از اسلحه و تجهيزات آنان پراكنده شده بود و الخصوص كه براي عراقي ها روشن شده بود كه ما از ترفند عراقي ها آگاه شديم و ادامه هر ترفند بعدي با مقابله به مثل قاطع و سريع روبرو خواهند شد و احتمال زياد نقشه خودرا اجرا نخواهند كرد.
روحيه رزمندگان بسيار بالا بود شدت و ضربه غافلگيرانه تكاوران به همه جاي جبهه غرب رسيده بود و رزمندگان احساس غرور مي كردند و خدا را شكر مي كردند كه همانند عمليات هاي گذشته يا وياور آنان بوده و با اين حركت وجهه تكاوران بيش از پيش نمايان شد.
همان شب در سنگر مسجد جمع شديم فرماندهي گردان قدرداني خود و فرماندهي لشگر را به اطلاع رساند و روحاني عقيدتي سياسي سخناني براي جلاي روح رزمندگان جاري ساخت و دعاي روح بخش كميل خوانده شد درتاريكي شب سيل اشك تكاوران را مي ديديد كه در تاريكي شب به دل دشمن زده و با خشمي از انتقام دشمن را به خاك مذلت مي نشاندند و امشب با چشماني اشك آلود و تضرع در مقابل خداي خويش سر تعظيم و سپاس فرود مي آوردند آن جوانان با ايمان كه با تكيه بر ارزش هاي معنوي و تحت فرمان زعيم عاليقدر خود شان امام راحل (ره) مي رفتند تا مابقي مزدوران بعثي را از مرزهاي پاك كشورمان دور سازند و غيرت و شرف ايران و ايرانيان براي بار ديگر به جهانيان و غاصبان نشان دهند.
دو روز بعد ازاين واقعه براي تامين رزمي يگان هاي پدافندي مجدداً دسته شناسائي را براي انجام شناسائي مجدد و تهيه گزارش تكميلي و فعل و انفعلات احتمالي دشمن سازماندهي كرديم و اين بار نيز از تكاوران شجاعي كه عمليات گشتي رزمي را انجام داده بودند بهره جستيم چون آنها به زمين عمليات شناخت بهتري داشتند .
همه مي ذانستيم كه دشمن هرشب براي جلو گيري از غافلگيرشدن مجدد اقدام به كمين براي ايراني ها را مينمايد، ديدبانان و عناصر استراق سمع ما تيز بين تر و با هوش تر از عراقي ها بودند كه مزدوران عراقي بتوانند انتقام سربازان خود را ازما بگيرند.
تلاش ستاد عملياتي دررابطه با تجزيه و تحليل اخبار و اطلاعات رزمي قابل تقدير بوده و با راه كار هاي خود راه را براي موفقيت تكاوران در انجام ماموريت هاي محوله ياري ميرساندند.
اين بار نيز خودم براي بهتر مشخص نمودن فعاليت فيزيكي دشمن همراه با دسته شناسائي به خط پدافندي عزيمت كرديم و بعد از ساعتي مشورت با فرماندهان يگان هاي رزمي به اين نتيجه رسيديم كه اعزام گشتي در اين شبهاي حساس كه اوقات عراقي ها بسيار تلخ شده كاري نسنجيده مي باشد لذا به اتفاق تصميم گرفتيم در سپيده دم گشتي را اجرا كنيم چرا كه اولاً تا آن موقع بايستي گشتي كمين عراقي ها به مواضع خود برمي گشتند، در ثاني اگرانجا باقي مي ماندند در صورت برخورد با عراقي ها بعلت خستگي و خواب آلود بودنشان از كارآرائي پائيني برخوردار بوده ودر عوض سربازان ما با آمادگي كامل مي توانند از عهده عراقي ها بر بيايند حتي اگر به كمين دشمن بيفتيم تلفات ما بسيار كم خواهد بود و نهايتاً شناسائي ما انجام خواهد شد و نيز اينكه ما با استفاده از روشنائي نسبي به عينه خواهيم توانست اتفاقات موجود را از نزديك بررسي كنيم.
به سربازان ابلاغ كرديم در سنگرهاي استراحت سربازان حاضر در خط استراحت كنند و راس ساعت 3 نصف شب خودرا براي عبور از مواضع خودمان جهت اخذ تماس با نيروهاي احتمالي دشمن آماده كنند، تكاوران در سنگرها تقسيم شدند ومن با فرماندهان يگان هاي كوچك ساعتي گفت و شنود كرديم و هماهنگي لازم را انجام داديم، عدد رمز بي سيم ها را با نيروهاي حاضر در خط مقدم و افسر عمليات تطبيق كرديم.
ساعتي در آنجا استراحت كرديم نصف شب بود كه با صداي نگهبان از خواب بيدارشديم و به ساير سربازان هم ابلاغ كرديم بيدار شوند ظرف چند دقيقه همه آماده حركت بودند بعد از خدا حافظي نيروهاي خط مقدم را به حالت آماده در آورديم تا ما با خيال آسوده اين ماموريت را انجام دهيم.
صداي پارس كردن سگ هاي عراقي بگوش مي رسيد و ما با احتياط بسيار بيشتر از گذشته حركت ميكرديم ديدوران اطراف با گام هاي سنگين خود هر جنبنده و هرشي مشكوكي را مد نظر داشته وراه را براي عبور ما آماده مي كردند، همه اسلحه ها به حالت رگبار گذاشته شده بود تا عراقي ها فرصت كمين انداختن مارا نداشته باشند تكاوران به كار خود آشنائي كامل داشتند و نيازي به ياد آوري نبود، تنها تلاش ما انجام ماموريت محوله بود.
کلیه پست های این وبلاگ از تاریخ 10 اردیبهشت1391 مطالب چاپ شده در دوهفته نامه دارالصفا بوده و پست های قبل از این تاریخ، مربوط به هفته نامه اورین خوی می باشد.