كلبه خيال
پند و پرهيز
سيدمحمدحسن ناصحي(خوئي)
به جرم آنكه، دل از حسرت تو لبريز است
نگاه كين رقيبان به سوي من تيز است
حكايت شب غم، با تو نيز نتوان گفت
ز بس كه تلخ و ملال آور و غم انگيز است
نظر به روي تو افكندم و ندانستم
كه يك نگاه گهي تا چه حد بلاخيز است
دمي ز عشق سخن گفته ام، پس از عمري:
نگاه شهر به رويم ملامت آميز است
ميان زلف تو، آن چند رشته تار سپيد
چه پرشكوه و چه با جذفه و دلاويز است
گل هميشه بهاري، به نام عشق هنوز
مراست در دل و فارغ ز باد پائيز است
بلاي عشق به دنبال مي رود شب و روز
مرا، اگر كه به شيراز يا كه تبريز است
مرا كه سوخته جان سالها به آتش عشق
دگر چه فايده »ناصح« ز پند و پرهيز است
تو تمناي مني
انزاب خوئي
»شاهدا«: شعر تو آميخت به دل شور و نوائي
جانم از حسرت و تن از غم جان يافت رهائي
مانده در گوشة غربت بِدَر از شاهد و ساقي
به جُز از نالة دل ما نشنيديم صدائي
گفته اي سِحرِ كلامم شده آرامشِ دلها؟!
ما كجائيم در اين ورطة هستي، تو كجائي
آنچه مي گويم و گفتم همه سوز است و غم دل
جُز از اين نيست مگر قصّه و افسانه سُرائي
دل من خون بُود از مردم نامردِ زمانه
مَپَسند آنكه كنم از دل خود راز گشائي
دفتر عمر من از صفحة هفتاد فزون شد
موسم وصل سرآمد رَسَد آواي جُدائي
شد خزان باغ وجودم ز دَمِ باد حوادث
زين سپس كي شود اندر دل من سبز، گيائي
هر نفس بانگ رحيلم جَرَس آرد به فراگوش
گويدم: خيز در اين غمكده زين بيش نپائي
تو تمنّاي مني »شاهد« با ذوق و دل آرا
دوري، اما همه جا چون دل و جان در نظر آئي
توئي آن مهر درخشنده كه مي جويمت اي جان
همّتي، در دل من شوق محبّت بفزائي
مانده در حسرت ديدار، دل و ديده ام اي گل
اي خوش آن روز كه يكباره به من رُخ بنمائي
عمر ما صرف شد اندر ره عشق و مي و مستي
ليك از ماهرُخان هيچ نديديم وفائي
بس كن »انزاب« ز گردون نكني شكوه، خدا را
يار چون يار نباشد چه وفائي، چه صفائي
مرا ياد ـ تو را فراموش
هوشنگ رحيمي
شب است و بي تو شبستان من، چه خاموش است؟
بيا كه بي تو مرا درد و غم، هم آغوش است!
بس انتظار كشيدم كه شب ز نيمه گذشت
دلم چوخم مي، از التهاب در جوش است
شب فراقِِِ مرا نيست از پي اش سحري،
فروغ صبح سعادت از آن بناگوش است
شميم زلف تو را، گل چه ماهرانه ربود
كه عندليب از آن رنگ و بوي مدهوش است
به جام لاله مگر ژاله، بادة ازلي است؟
هميشه بلبل بيدل از آن، قدح نوش است
اگر نبود ترا پيشه، غارت دل ها...
كمند زلف سيه، از چه بر سر و دوش است؟
چه خاطرات خوشي از توام مرا ياد است
کلیه پست های این وبلاگ از تاریخ 10 اردیبهشت1391 مطالب چاپ شده در دوهفته نامه دارالصفا بوده و پست های قبل از این تاریخ، مربوط به هفته نامه اورین خوی می باشد.