آن روزهاي خون و قيام
با گرامي داشت ياد عزيز شهيدان:
آن روزهاي خون و قيام
يحيي رحيمي ـ سرپرست يك گروه گزارش و خبر روزنامه كيهان در دوران مبارزات مردمي سال57
تابستان57 كه با فارغ التحصيلي انگيزه اي براي اقامت در اهواز را نداشتم بي آن كه پيگيري و يا تقاضا كرده باشم در يك تماس تلفني هم استاني و دوست و همزبانم كورس بابائي (عضو سرويس حودادث كيهان و نويسنده كتاب «امشب اشكي مي ريزد«) برايم گفت:
قرار است تهراني شده و در گروه گزارش مشغول شوي...
* چند روز بعد سركار خانم آراكس آوانسيان يكي از شايسته ترين گزارش نويسان موضوع را تمام شده قلمداد كرد، بالاخره قرار شد پس از ديداري چند روزه از خوي، بسم ا... بگويم. به همان نشاني خبر اعلام حكومت نظامي در11 شهر كشور را در خوي شنيدم، فرداي همان روز در حالي كه براي خداحافظي از ايل و تبار در روستاي »سراب« كنار سفره خواهر بزرگوارم بودم، زنده ياد آقاي نمكي نماينده كيهان در خوي با اين پيام فوري از سوزنامه به سراغم آمد، تا هر چه زودتر به تهران شال و كلاه كنم، عمق دردناك فاجعه جمعه سياه»17 شهريور« را لدي الورود به تهران لمس كردم، از رفقاي ما، زنده ياد عمران صلاحي شاعر و طنزنويس بزرگ از مجروحين بود.
از آنجائي كه هرگز جنت مكان نبوده و از اعزام به دورترين نقاط آن هم در سخت ترين شرايط استقبال كرده ام به دليل آن همه همكاريها و مساعدت هائي كه ياران كيهاني در دوران دانشجوئي معمول كرده بودند خدا خدا مي كردم كه با شور و شوقي بيشتر و كار و كوشش پاسخگوي بخشي از آن مهرباني ها باشم. بنابراين وقتي معلوم شد كه با توجه به نقش مناطق نفت خيز بايستي به خوزستان برگشته و با تشكيل گروه خبر و گزارش فعال رويدادهاي انقلاب را در خوزستان و بوشهر و كهكيلويه و بويراحمد تحت پوشش قرار دهم همان شب با دفتر و دستك عازم اهواز شدم.
تشكيل گروه خبري
* روزنامه كيهان در هر شهري از استانهاي كشور خبرنگاراني داشت با اغلب خبرنگاران كيهان در شهرهاي خوزستان و كهكيلويه و بويراحمد آشنا بوده و از حوزه فعاليت آنان به عنوان گزارشگر اعزامي قلم زني هائي داشته و به توانائي آنها شناخت پيدا كرده بودم نهايت پس از مشورت با رفقا به اين نتيجه رسيديم كه بايستي همكاراني انتخاب كنيم كه در آن روزهاي خون و قيام از عهده مسئوليت برآيند در اين رهگذر با وجود:
ـ آقاي علي رفيعي در آبادان
ـ آقاي مشتاق فرزانه در خرمشهر
ـ آقاي مصطفي شيروانيان در اروندكنار
ـ آقاي كاپيتان در بندر ديلم
كه خبرنگاراني ششدانگ و باتجربه بوده و از هر كدام سوابق خوبي داشتم متوجه ديگر ولايات شدم صد البته وجود جناب توفيقيان در دهدشت ـ گچساران برايمان غنيمتي بود، در هر حال ابتدا به دانشكده رفتم (دانشكده كشاورزي اهواز)، قصدم اين بود كه يكي از دانشجويان انقلابي را براي بازتاب رويدادهاي دانشگاه تعيين كنيم با عده اي كه مشورت كردم قرار شد با حفظ نام و مشخصات سه نفر از دانشجويان فعاليت هاي خود را شروع كنند. در اين ميان محمدحسين ورشوساز دانشجوي سال2 به گروه پيوست و با تعيين ديگر همكاران از جمله:
آقاي ملك ابراهيم اميري (دانشجوي سال4 ادبيات)
آقاي محمد آتش بر آب (روزنامه نگار)
آقاي محمد تركالكي(فارغ التحصيل همان سال)
آقاي عبادالهي( ليسانسيه)
آقاي رستگار (ليسانسيه)
آقاي مهدي جميلي (خبرنگار عكاس)
خانم تاجي (مسئول تلكس)
خانم صفي خاني( مخابرات)
آقاي مهندس كريمي (خبرنگار حوزة مناطق نفت خيز)
آقاي مهندس حاتمي (خبرنگار حوزه مناطق نفت خيز)
و...
ايمان به حقانيت انقلاب و احساس مسئوليت در بازتاب مبارزات مردم ستمديده به حدي بود كه ياران گروه بي آن در پي جاه و مقام باشند در سخت ترين شرايط انجام وظيفه نموده و يادم نمي آيد كه حقوق و مزايائي هم دريافت كرده باشند.
* وظيفه اصلي من علاوه بر تائيد خبرها قبل از تلكس و مكالمه تلفني، ارتباط مستقيم با دفتر آيت العظمي مرعشي و گروه مجاهديت موحدين بود ايضاً ارتباط مستقيم با خبرنگاران خبرگزاريها و مطبوعات بين المللي بود اوج فعاليت گروه در جريان اعتصابات5 روزه و2 ماهه مطبوعات كشور بود.
رژيم با اين برداشت كه با نبودن مطبوعات خبرها منتشر نمي شود. علاقه اي هم به خاتمه اعتصاب2 ماهه نشان نمي داد. غافل از اين كه گروه ما اگر چه هر شب جائي مي خوابيدم تا از دستگيري هاي حكومت نظامي جان سالم بدر ببريم خبرها و رويدادها را به ياران تهراني و چه بسا به طور مستقيم در اختيار خبرنگاران خارجي مي گذاشتيم و در سطح جهاني منتشر مي شد. ارتباط نزديك با روحانيت و استقرار دائمي محمد تركالكي در حسينيه اعظم از پايگاههاي مردمي مبارزات و بازتاب سخنراني هاي كوبنده آيت ا... خزعلي بسياري از تيترهاي صفحه اول روزنامه مي شد. هر چند خبرهاي اعتصابات كاركنان شركت نفت برايمان بسيار مهم بود.
در اين مختصر قصد پرداخت به مبارزات كه خبرهايش بازتاب مي يافت ندارم، با نقل مواردي كه عقيده دارم تجربه مهمي بوده و از نقش رسانه ها نشانه ها دارد. توجه نسل آمده به مطبوعات را جلب مي كنم.
جريان بازداشت
در اوج اعتصاب دوم از آنجائي كه عوامل رژيم دريافته بودند كه اغلب خبرها توسط خود اعتصاب كنندگان خبرنگار منعكس ميشـوند لذا حكومت نظامي چند دست اندركار از جمله اين قلم را بازداشت نمود پنج نفر از سرهنگان كه از من بازجوئي مي كردند تقريباً رفتار مؤدبانه اي داشتند يك نفر كه بعدها معلوم شد مأمور خدمت در ساواك بوده مثل قاشق نشسته به سفره آمد با اشاره به تظاهرات محدود آن روز بي هيچ مقدمه اي مخاطبم قرار داد و خيلي بي ادبانه گفت:
ـ ما حكومتي دموكرات داريم، اكثريت با ماست ولي شما... شده ها به راهپيمائي چند نفر... شاخ و برگ مي دهيد و با آب و تاب در اختيار دشمنان قرار مي دهيد بايد به عنوان جاسوس تيرباران شويد!
* راست و حسيني رگ غيرت آذربايجاني من به جوش آمد ولي برعكس آن محترمانه حرفهايي گفتم كه بماند.
* مدت چند روزي كه به اتفاق عده اي ديگر پذيرائي مي شديم. جناب حجت الاسلام حاج آقاي شاكري كه در خدمتشان بوديم آنچنان فضائي ساخته بودند كه انگار در منازل خود و جمع خانواده گل مي گوييم و گل مي شنويم.
ما و خبرنگاران خارجي
* با اين كه گروه ما از نظر تحصيلات در حد قابل قبولي بودند متأسفانه به دليل عدم آشنائي به زبان هاي خارجي نمي توانستيم با خبرنگاران خارجي پهلو به پهلو بزنيم. كمتر خبرنگار خارجي بود كه حداقل به چند زبان انگليسي و فرانسه وآلماني آشنائي نداشته باشند. تحصيلات اغلبشان بالا بود. برعكس روزنامه هاي ما كه هنوز هم به زحمت خرج و دخل مي كنند خبرنگاران خارجي با هزينه هاي روزنامه هاي خود اعزام شده بودند.
استقبال مردم از روزنامه ها كه در اطلاعات و كيهان و آيندگان خلاصه مي شد كم سابقه بود تيراژ كيهان در يك چاپ از يك ميليون نسخه بالا مي زد. صد البته به چاپ هاي دوم هم در روزهائي اقدام مي كرد.
يك اشتباه بزرگ
گفتم كه قبل از تلكس خبرها را بازخواني و پس از حك و اصلاح مخابره مي كرديم. در يكي از روزها، جناب سعدي (عضو شوراي سردبيري كيهان تا اين اواخر) تلفني گفت فلان شهرستان بنظر شما چند جمعيت دارد؟ رقمي بر زبان آوردم گفت در خبري كه فرستاده ايد و گزارشي از سخنراني يك نفر از پالان گج هاست (نوكران حلقه به گوش شوروي ها) بيش از جمعيت شهر از سخنراني طرف استقبال كرده اند... پس از تحقيقات بسيار حقيقت امر روشن شد و بدان جا انجاميد كه صرفاً خبرهايي فرستاده شود كه شخصاً وسيله خودم ارائه شده باشد.
يك زنداني مصلحتي(نفوذي)
*كسي بود كه با قيافه حق به جانب و انقلابي نمائي جسته و گريخته خبرهائي برايمان مي آورد. غيبت چند روزه اش باعث آمد نگرانش باشيم. در تلفني به منزلش، همسرشان يادآور شدند كه ايشان زندان هستند، علت را پرس و جو كرديم گفت: تلفني دستور دادند كه خود را به زندان معرفي مي كند. از نحوه زنداني شدنش مشكوك شده، بعدها معلوم شد طرف عضو ساواك بوده و به عنوان عامل نفوذي به زندان فرستاده شده است.
عكس العمل...
* در جريان اعتصاب2 ماهه انواع و اقسام كمك هاي مردمي در اختيار گروه قرار ميگرفت راست و حسيني اعضاي گروه از قبول كمك ها خودداري مي كردند در اين رهگذر كسي كه كمكهاي بزرگواري را ميآورد تحت هيچ عنواني نامي از فرد كمككننده ذكر نمي كرد، پس از پيروزي انقلاب اسلامي معلوم شد ايشان از افسران انقلابي بوده و نام عزيزشان سرهنگ يَدرنجي است. با پيروزي انقلاب ايشان به عنوان فرمانده توپخانه اصفهان منصوب، به يقين در جريان جنگ تحميلي نقش مهمي داشته اند. هر كجاست زنده باشند.
شهادت محمد
* زنده ياد محمدحسين ورشوساز فرزند شهر مقاوم دزفول بود عاشق به تمامي حضرت امام(ره) مي رفت تا در سال سوم دانشكده كشاورزي اهواز به تحصيلات خود ادامه دهد. خيلي زود ايمان و عقيده و عشق خود را شناساند طوري كه اگر بنا به ضرورت روزهائي شخصاً خبرنگاران خارجي را همراهي مي كردم مسئولانه وظايف مرا انجام مي داد.
در جريان روزهاي اعتصاب دوم مطبوعات محمد پيشنهاد سفري چند روزه به تهران را نمود، نقش و وظيفه ايشان در گروه ما كسب خبر از منابع مختلف بود، يكدفعه تلفني خبر مي داد كه دو روز نخواهد بود، در بازگشت مصاحبه اختصاصي با يك انقلابي سرشناس را ارائه مي كرد.
در هر حال يادداشتي در معرفي ايشان به ياران كيهان ـ تهران قلمي كردم و خواستم به تمامي مواظب خودش باشد، ولي متاسفانه قبل از معرفي خود به روزنامه؛
ـ كيهان كه منتشر شد، خبري كوتاه گوياي شهادت محمد بود:
ـ »در تظاهرات ديروز سه نفر شهيد شدند، اسامي شهدا: محمدحسين ورشوساز و...«
* در اولين روزهاي پيروزي انقلاب كه سردبيري اولين هفته نامه پس از پيروزي را(14 اسفند57) عهده دار شدم با عنوان يكي از هفتاد هزار شهيد انقلاب اسلامي ياد عزيزش را گرامي داشتم بعدها هم به مناسبت هائي اداي احترام كرده ام.
ياد و نام همه شهدا كه با خون پاك خود نهال انقلاب اسلامي را آبياري كردند گرامي و روحشان شاد باد.
کلیه پست های این وبلاگ از تاریخ 10 اردیبهشت1391 مطالب چاپ شده در دوهفته نامه دارالصفا بوده و پست های قبل از این تاریخ، مربوط به هفته نامه اورین خوی می باشد.