www.daneshkhoy.blogfa.com                                                

 

محمد ارثي زاد

نه در ميان عروسي مدام رقصيدن

شبي كنار تو بودن دو گام رقصيدن

خوشا دو چشم تو و من به هم كلام شدن

به روي متن نيِ بي كلام رقصيدن

مدام مست شدن ها مدام خسته شدن

مدام مست شدن تــا مدام رقصيدن

مسافرت به روش هاي نو ؛ جهانگردي

كه از خويِ خودمان تا به شام رقصيدن

از ارتفاع نترسيدن و دلير شدن

شبانه بر لبه ي پشت بام رقصيدن

خيال خام پريدن به سر زدن ، پرواز

وَ بين ماه و زمين خام خام رقصيدن

درخت باشي و سرشار برگ هايي زرد

رها كنند تنت را به نامِ رقصيدن

وَ هفت مرحله در گير از طلب تا فقر

گذشتن از همه تا به مقام ِ رقصيدن

به عرش مي رسي و سجده كرده اند هنوز

 فرشتگان همه به احترامِ رقصيدن

 

محمد نوروزي

خواستم ... عاشقم كه كور شده

ديد خاصي به نامه ات بدهم

از ته حلق باد نعره شده

درّه درّه ادامه ات بدهم

حوض هايي كه تنگ كرده مرا

خواب ماهي به روي جلبك سبز

پشت يك دوربين مي افتي در

جوب يك عكس با فلش بك سبز

زير مادون قرمز لب تو

سايه اي از انار افتاده

لذتي از ازل مهيا در

زخم هر انفجار افتاده

خواستم ... عاشقم كه نامه ي تو

روزگاري كبوترم بكند

پر بگيرم به ارتفاع اجل

زندگي خاك بر سرم بكند

از صدايم بلندتر بشوي

كلمه كلمه فضا گشاد شود

: باورت نيست دوستت دارم

تا به اين جمله استناد شود

گيسوانت از اصطكاك هوا

عقل ما را به باد خواهد داد

گرم تر، گرم گرم گرم مرا

آفتاب امتداد خواهد داد

نامه ام هيچ وقت پست نشد

و نفهميدي كه دوستت دارم

در گلويم چقدر خشك شدي

توي چشمم چقدر تر دامن.

 

سميه فياضي نژاد

گريز از فرط تنهايي

به سمت اولين كوچه

نفس هاي بريده باز

يه دور باطل پوچه

همه دنيا پر از حرفه

فقط حرفاي تكراري

يه مُش روزاي سرگردون

توي تقويم ديواري

تموم آدما خوابن

تو خواب غفلت ترديد

همه چشماشونو بستن

رو مرگ تلخ اين خورشيد

سكانس اول تقدير

شروع پوچ يك پرسه س

حضور تلخ يه باور

تو فال آخرين بوسه س

همين تيك تاك ساعت ها

يه شكل ساده از مرگه

يه دسمال پر از گريه

تو دست آخرين برگه

سر پيچ همين جاده

يكي با دستاي پنهون

طناب دارُ انداخته

به دور گردن بارون

سر تقسيم روياها

يكي بادبادكُ برده

غزل ها خودزني كردن

ته بغضاي خط خورده

كنار سرفه هاي شب

ستاره تو خودش مسته

رگ خوشبختي دنيا

ته يك كوچه بن بسته