كلبه خيال
مرد و دريا
اسماعيل لطفي
خسته اي! آئينه را برگردان،
و كسي كه چكمه داشت، خسته بود
و قايق خاكستري از نان،
و قايق خسته بود،
مرد با دريا روئيده بود،
*
برگشت
*
كسي دستهايش گم نشد . . .
كسي چشمهايش گم نشد . . .
هميشه رفته بود انگار وقتي، مي آمد
هميشه آغاز نان بود وقتي، تشنه مي شد
هميشه آب را مي فهميد وقتي، گرسته بود
سخنوران خوي
رياحي خويي
كلبعلي خان ميرپنجه ملقب به نايب لسان الولايه و متخلص به »رياحي« از مريدان و ستايشگران جلال الدين محمد مجدالاشراف بود و در جلد دوم جلاليه مقداري از اشعار او درج شده، از اوست:
نام علي كه خود شده ذكر دوام ما
از نام او جهان همه گردد به كام ما
* * *
صنما به طور كويت به نشستم از گدايي
كه مگر ز نور رويت برسم به روشنايي
اگرم به طرف چشمي ز كرم نظرنمايي
غم و رنج و درد و حرمان همه را كني دوايي
كه گدا ز در نرانند به جرم بي نوايي
(جلاليه، ج2، ص67)
- به نقل از سخنوران آذربايجان تاليف عزيز دولت آبادي
ئولمه ميشدن صاحاب اولون
حسين عباس دوست (جوشقون)
بو توپراقين شاعيري يم
ئولمه ميشدن صاحاب اولون
نفسيم گلير ديري يم
ئولمه ميشدن صاحاب اولون
اورگيزي داغلامايين
دردي غمي چاغلامايين
مندن سورا آغلامايين
ئولمه ميشدن صاحاب اولون
سوزلر جوشور اورگيمده
نه لر قالدي ديلگيمده
غمين يوكي كوره گيمده
ئولمه ميشدن صاحاب اولون
دان اولدوزي سحريمده
كيمسه يوخدي قهريمده
بير غريبم شهريمده
ئولمه ميشدن صاحاب اولون
اورك سوزومه گولمه يين
هئچوعدهشوخلوقيبولمهيين
ئولدوم قبريمه گلمه يين
ئولمه ميشدن صاحاب اولون
هارا گئتدي شهرياريم
منيم ادب اوستاكاريم
قوروماميش قان داماريم
ئولمه ميشدن صاحاب اولون
مندن سورا دسته دسته
گول توكمه يين قبريم اوسته
»جوشقون«غمدندوشوبخسته
کلیه پست های این وبلاگ از تاریخ 10 اردیبهشت1391 مطالب چاپ شده در دوهفته نامه دارالصفا بوده و پست های قبل از این تاریخ، مربوط به هفته نامه اورین خوی می باشد.