با انجمن ادبي دانش
شهرام ميرزايي
بــه خــود هيـچ مي رســم از خود
بـه خـــــداونـد اُمــي از نيــچـــه
بـه خلا ء، به سـر و صداي سكوت
ـ پشــه هــاي گـــرفته ماهيــچـه ـ
آدم ســــادهي بـــلاتــكـليـــف
آدم هيــــكـــلِ نپـــــوشـــانـده
يــــخ زده در جـــهـــنـم موعود
در بــــهشـــت مـلــخ زده مانده
به سقوطي ـ كه هيچ وقــت ـ آزاد
بــستن خود به بـــال هاي مــگس
پــرت بـــودن به هــيـــچ از قضيه
برنگشتن به پيش ، از ايـــن پس ...
قــــورت دادن مــرا به زور بزاق
تــــلخ بودن شبــيـــه دارو كه ...
بــستگي هاي من به توـ بي خودـ
بستگي هاي موش و جارو كه ...
بــــا خــــودم راه مي روم ازمــاه
ابـــرها روي شـــانـــه ام خيــسند
ـ چرت يك گله ي رها در شـب ـ
بـــره هايي كه گرگ مي ليـــسند
ربـــط دارم به زنــــدگانـــي تـو
مثل ربــــط تـــو به لباس عروس
تـو ولي فكر مي كني عادي ست
ربــــط دوصنـــدلي ته اتــوبوس
ربط دارم به تو ، چه بي ربط است
بغض خفاش دل گـــرفتـــه به نور
ربـــط عقـــد مـوقتــــي به طلاق
" ناــمه هاي فــــروغ به شـــاپـــور "
قـــرص هايي كه زندگــي تو را
تــــوي محــلول آب حـل بكند
حشري بودن از خودت به مرگ
كـــه بيـــايد تـــو را بــغل بكند
* * *
غصـــه هـــاي تــو بيشـتر شده اند
مي روي تا كمـي هوا بــــخـوري
غصه هاي تو بيشـــتر شـــده انـــد
دوست داري كدام را بـــخوري؟!
سجاد حاجيحسينلو
مشتي كلام بي سر و ته؛ استعاره
هر پنج انگشت تو انگشت اشاره
پروين و اكبر، اصغر و ناهيد، شب ها
در پشت بام خانه ي عمه ستاره
با ما مفاتيح الجهان را ختم كردند
كيهان نوردان از طريق ماهواره
اجراي هر چه بهتر آداب ديني
پخش اذان »نامجو«(1) پشت مناره
»انسان تك بعدي«(2) بدون ياخته، و
بحث مدرن و سنتي در اين هزاره
خرماي بي هسته، زبان بازي شيرين
طنز نطنز و طرح هاي نيمه كاره
سعدي براي حافظيه، قرن ها بود
درگير كاغذ بازي توي اداره
1ـ خواننده ي موسيقي تلفيقي!
2ـ مهمترين كتاب هربرت ماركوزه، جامعه شناس معاصر
بهرام خليلي
بريز پاي خودت را درون چكمه ي راه
بترس از شب برفي، بپوش شال و كلاه
بكش دو خطّ موازي، شبيه ريل قطار
سوار مترو ـ هوس، سمت ايستگاه گناه
به زير رنگ سياهي بايست دوش بگير
شبانه پرده ي مشكي بكش، به صورت ماه
به جاي كيك تولد، تو قرص اكس بخور
و منفجر بشو هر شب بدون بمب و سلاح
اسير موج توهّم، كمي شبيه جنون
كه توي كلبه ي وحشت برقص با ارواح
شروع كن رژه ات را به زير پاي چپت
بزن به سيم حماقت تو با تمام سپاه
كه مي روي تو بسوزي، به شكل دود شوي؟!
يكي، دو پاكت سيگار هم، بخر سرِ راه
بمك به زور لبانت و دود كن نخ نخ
کلیه پست های این وبلاگ از تاریخ 10 اردیبهشت1391 مطالب چاپ شده در دوهفته نامه دارالصفا بوده و پست های قبل از این تاریخ، مربوط به هفته نامه اورین خوی می باشد.