كلبه خيال
قله اميد
محمد شاطرلو
مي خواهم كه در اين صبح دل انگيز
در دامن اين كوه سرودي بسرايم
پر گرفته چو مرغان سبك بال
چهچه زنان سوي تو بيايم
* * *
خورشيد طلائي از آن قله پربرف
نور گسترده و آغوش كند باز
شاهين، مرغ بلنداي برون آمده
ميل در كوي تو دارد
* * *
پرواز به آن قله نشاط است و سرور
پرواز به آن قله صلاه است و غرور
هر لحظه در آيينه نوراني خورشيد
چشم تمناي رسيدن به تو دارد
* * *
من زنده به عشقم اي قله اميد
چه كنم راه عشق همين است جز اين نتوانم
تو آسوده و راحت در اوج طبيعت
من به خيال زدن بوسه بپايت هستم طالب ديدار
* * *
ما هر دو در اين صبح دل انگيز
داريم تمناي ملاقات
از خلوت شب از قهر طبيعت
يكراست بدوريم.
* * *
ما دوست يك رنگي و وفائيم
ما عاشق هم، عشق و صفائيم
تا خورشيد هست و وجود هست
من در طلب تو ره ديگر نتوانم كه بپويم.
يعقوبم از كنعانيان
ربابه محمدي
مرا مهرِ مهروان، ويرانه كرد از آشيان
گشتم مثال عاشقان، هان دل! نگو اين با كسان
چون شعله مي سوزد دلم، هر جا بيفروزد به غم
ياران بدانند عاشقم با اين سخن، با اين بيان
گفتم خدا دردم تويي، محبوب دل هر دم تويي
درمان دردم هم تويي، بر ما نظر افكن هر آن
اي عشق من اندر كمين، اندر كمينِ نازنين
بگشا كمين از اين زمين، پرواز كن بر آسمان
اين دل بيارامد به تو، هر دم بياسايد به تو
از بس كنار آمد به تو، رسوا بشد در اين جهان
آبي بكن بر آتشم، با آنكه ز آتش هم خوشم
منّت ز تو هر دم كشم با هر خط و با هر زبان
من از عطش خشكيده ام، افسردگي را ديده ام
نوري بده بر ديده ام، يعقوبم از كنعانيان
صبر كن
بهناز بخشعلي زاده
صبر كن تا برايت بگويم كه چقدر تنهايي من بزرگ است
صبر كن تا برايت بگويم كه انتظار چقدر پرمعناست
صبر كن تا برايت از گذشته بگويم
صبر كن، صبر كن كه به همه ثابت كنم كه تو نرفته اي
كه تو نرفته اي و باز دوباره باز خواهي گشت
صبر كن مي خواهم واسه برگشتن از ديار غربت
عنواني براي طرحم انتخاب كنم
صبر كن پيش از اينكه ازم بپرسي كي هستم
جواب كاملي براي پرسش تو انتخاب كنم
صبر كن نزار بي تو من با ستاره ها همسفر باشم
صبر كن نزار بي تو من در شبهاي بي فانوس
قدم در هستي وجود بگذارم
کلیه پست های این وبلاگ از تاریخ 10 اردیبهشت1391 مطالب چاپ شده در دوهفته نامه دارالصفا بوده و پست های قبل از این تاریخ، مربوط به هفته نامه اورین خوی می باشد.