آشنايي با دنبلي ها و خدمات آنها

امير دنبلي

قسمت 13

www.donboli.info

عباس ميرزا  بعد از اين پيروزي به سمت قلعه هودر روان شده قلعه را تصرف كرد و ذخائر و اموال نفيسي كه در آنجا ذخيره شده بود تصرف نموده و اهالي قلعه را كشته و زنان آنان را به اسيري برده حكومت شهر سلماس را به پيرقلي خان شامبياتي داد. سپاه قاجار بعد از اين جنگ به سمت خوي حركت كرده و شهر را متصرف شد.

جعفرقلي خان بعد از اين شكست خود را به چاوشقلي و از آنجا به قلعه ماكو كه پسرش احمدخان حكومت آنرا داشت رسانيد  ولي بعدها در روستاي چاوشقلي واقع در منطقه قطور مستقر گرديد .نادر ميرزا در اين مورد مي نويسد « پير قلي خان قاجار او را تا گردنه قره تپه تعقيب كرد . آنجا به او نزديك شد . خان دنبلي تفنگ مشهور خود و دنباله آنرا به سوي پير قلي خان دراز كرد و گفت :بس نيست ؟ پير قلي خان فورا" تفنگ را گرفت و گفت : بسلامت برو . آن تفنگ همان است كه اكنون قنداق آن را به ياقوت مرصع كرده اند و از اثاثه پادشاهي است كه در آئينهاي رسمي در حضور پادشاه يكي آن را بر دوش مي نهد و سازنده آن علي كريمه اي تفنگساز است

 ميرزا حسن زنوي چنين ميگويد: « شاهزاده متعاقبا به خوي وارد ، و در ظاهر قلم عفو بر تقصيرات اهل قلعه كشيد. نهايت در معني آنچه لازمه نهب و اسر و خرابي بود به عمل آمد و قريب سه هزار نفر از ارامنه و مسلمين اسير شدند و آنچه اهل شهر در زير زمين پنهان كرده بودند همه را پيدا و قريب به دو ماه در قلعه توقف و بعد از آن راهي شدند . و اين مقدمه در شهور سنه هزار و دويست و چهارده اتفاق افتاد.و مولانا محمدصادق منجم خوئي در تاريخ آن گفت :

به شهر خوي مسلط گشت چون قاجار پس ناچار / نوشتم سال تاريخش مسلط گشتن قاجار

و چون بر خرابي متنزهات و منازل آن بلده خلد مشاكل زمين و زمان دريغ و تاسف مي خوردند . از اتفاقات غريبه لفظ دريغ هم موافق تاريخ آن سال اندوه مآل گرديد و در اطراف و اكناف ، هر جا كه از سكنه ولايت خوي ديدند ، در ضرب و نهب و تعذيب او كوتاهي نكردند . منتهاي خرابي روي داد. خلاصه كلام ، اگر صاحبدلي خواسته باشد كه اندازه آبادي و خرابي آن مملكت را كماكان معلوم نمايد ، حكايت آبادي و خرابي شهر سبا را از تفاسير و احاديث مطالعه فرمايد كه طابع النعل بالنعل خواهد يافت و حقيقت (تفرقوا ايدي سبا)  را به راي العين مشاهده خواهد نمود

بعد از جنگ اول جعفرقلي خان با سپاه قاجار ، عباس ميرزا مدام در تلاش بود تا مدعي سرسخت و قوي خود جعفرقلي خان را از ميان بردارد لذا به احمدخان مراغه اي دستور داد به قطور  و روستاي چاوشقلي كه محل اقامت جعفرقلي خان بعد از تصرف خوي توسط عباس ميرزا بود حمله كرده و خان دنبلي را سركوب نمايد . احمدخان با تعداد چهار هزار تن از سربازان استرآباد و مازندران و فوج مراغه بطرف ديلمان حركت كرده از آنجا بسمت قطور روان گرديده وقتي به حوالي دوزداغي رسيد با عده اي از اكراد سيبكي كه متحد جعفرقلي خان بودند جنگي روي داد كه  به فرار اكراد و كشته شدن چندين تن از آنان منجر شد . جعفرقلي خان براي اينكه بتواند سپاه احمدخان را به منطقه قطور بكشاند هيچ اقدامي براي تلافي اين شكست نكرد . احمدخان بعد از چند روز كه در انتظار حركت جعفرقلي خان بود چون حركتي از طرف وي نديد عده اي از سواران خود را به فرماندهي غلام سلطان جلوريز فرستادكه تا قطور پيشروي كردند ولي در اين منطقه گرفتار حمله ناگهاني سواران دنبلي كه در حوالي شيرين كندي كمين كرده بودند شده و شروع به عقب نشيني كردند و با رسيدن سپاه احمدخان مراغه اي و سپاهيان دنبلي جنگ تمام عيار در گرفت و سه روز ادامه داشت . سپاهيان مهاجم از نظر تعداد برتري چشمگيري داشتند لذا جعفرقلي خان بسمت قطور و روستاي چاوشقلي عقب نشيني كرد . درست در زماني كه مهاجمين در آستانه تصرف روستاي چاوشقلي بودند دسته هائي تازه نفس از عشاير محلي به كمك خان دنبلي شتافتند. با اضافه شدن نيروهاي جديد، حمله از جانب جعفرقلي خان آغاز و محاصره چاوشقلي شكسته شد و در دره تنگ قطور عده زيادي از سپاه احمدخان كشته شدند . جنگ با شدت ادامه داشت و نيروهاي احمدخان در آن دره تلفات زيادي متحمل شده در تلاش بودند خود را از آن گرداب نجات دهد . سپاه جعفرقلي خان نيز فرصت را از دست نداده به تعقيب مهاجمين پرداختند و تا ميتوانستند از مهاجمين كشتند. احمدخان رو به فرار نهاده تا مرز افشار عنان نكشيد. بعد از اين جنگ جعفرقلي خان مدتي با سواران خود منطقه خوي و مرند ديلمان را براي نيروهاي قاجار ناامن كرده بود ولي بعدا" بدليل عدم استطاعت مالي جهت قشون داري ، نيروهاي خودرا مرخص نموده با برادر خود اميراصلان خان و برادرزاده خود كلبعلي خان بين اكراد يزيدي در اطراف ايروان رفت. 

در سال 1215 و بعد از فوت صادق خان شقاقي در زندان فتحعلي شاه ، جعفرخان برادر كوچكتر وي با رويگرداني از ساير برادران خود ساروخان و محمدعلي سلطان كه از فتحعلي شاه تبعيت ميكردند. به دائي خود ابراهيم خليل خان جوانشير ملحق شد و چون ديد وي نيز تسليم شاه قاجار گرديده و دخترش را به حرمسراي شاه فرستاده ، به اتفاق نوه وي جعفرخان جوانشير كه جوان كارآمدي بود به جعفرقلي خان پيوستند و مورد احترام وي واقع شده و از فرماندهان قشون او بودند.بعدها جعفرخان جوانشير معاون ژنرال روس بنام ايشپخدر شد و باترفند وي قلعه شوشا را تصرف و ابراهيم خليل خان را كشت. همچنين خدادادخان افشار معروف به قيرميزي گوز نيز بعد از فوت پدرش محمدقلي خان كه به بارفروش مازندران تبعيد شده بود به جعفرقلي خان ملحق گرديده از فرماندهان سپاه وي شدو جمعي از سپاهيان افشار ارومي نيز به وي ملحق گرديدند.خداداد خان نيز بعدها به ارتش روس پيوست و بدست آنها به قتل رسيد.

در سال 1216فتحعلي شاه بايكصدهزارقشون به جنگ روسيه عزيمت نمود و همينكه به كوهستان معروف به كور اوغلي وارد شد جعفرقلي خان مخفيانه  وي را خبر دار ساخت كه  سردار روس در صدد شبيخون بر شاه است فتحعلي شاه ابتدا از اين مطلب متغير گشت ولي ميرزا شفيع صدر اعظم فتحعلي شاه مراتب خيرخواهي جعفر قلي خان را متذكر شد . شاه حرف وزير را  قبول كرده شبانه از اردو  خارج  شد . اتفاقا" همان شب روسها به قشون ايران حمله نمودند. بدنبال اين ماجرا عباس ميرزا وليعهد فتحعلي شاه طي پيغامي از جعفر قلي خان درخواست نمود همراه با سواران خود به سپاه ايران بپيوندد . جعفرقلي خان در جواب اين پيغام گفته بود اگر روزي شما شاه ايران شديد به پابوس آمده و در التزام ركاب خواهم بود ولي سازش با پدرتان ممكن نيست.

جعفرقلي خان  در سال 1219  وقتي عباس ميرزا از لشكر روس شكست خورد به همراه برادرش امير اصلان خان و برادرزاده اش كلبعلي خان به روسها پيوست.دولت روس كه  از رشادت و شجاعت او آگاه بود توسط مصطفي خان شيروان يكي ازدوستان جعفرقلي خان ، نشانهاي عالي و تاج  و سكه  طلا و غيره به وي فرستاد و حكومت شهر شكي را بصورت موروثي به  او  واگذار نمود . بدين ترتيب وي توسط قاجار از ايران رانده شده به روسها پيوست .آوازه دادگري و عدالت ورزي و ادب پروري  وي بعد از استقرار در شهر شكي خانواده هاي بسياري را از شهرهاي مختلف آذربايجان  خصوصا" خوي و سلماس به سمت آن شهر كشاند. اين مهاجران عمدا" در روستائي به نام جعفرآباد كه در نزديكي شهر شكي ساخته بودند ساكن گرديدند . نام روستاي خود را از نام جعفرقلي خان گرفته بودند . روستاي مذكور هنوز هم آباد است .خانواده ميرزا فتحعلي آخوندزاده كه به مولير شرق زمين معروف است نيز از آنجمله مي باشند كه در سال 1226 قمري از شهر خلخال به شكي مهاجرت نموده اند. مسجد صاحب الامر در تبريز و برخي از عمارات شهرهاي تبريز و خوي از آثار اوست . جعفرقلي خان از دلاوران و جنگاوران روزگار بود و تهور وي زبانزد بود.دليل نزديكي لهجه تركي مردم شكي به لهجه تركي مردم خوي نيز بيانگر كثرت خوئيهاي ساكن در آن ديار است.        

 جعفر قلي خان در سال 1220 حكومت ناحيه تالين را در حوالي ايروان داشت و سپاه مجهزو مسلحي از سواران در اختيار وي بود . عباس ميرزا به دفعات از وجود سران شقاقي استفاده كرده محمدعلي سلطان شقاقي برادر صادق خان را كه با جعفرقلي خان بدليل شكستي كه از وي خورده و مدتها خود و برادرانش متواري شده بودند خصومت داشت با همكاري و همراهي كلبعلي خان حاكم نخجوان و جمعي از قواي قراجه داغ به جنگ وي فرستاد و تاكيد كرد در مقابل قلعه تالين ، قلعه ديگري احداث و نيروهاي كار آمد در آن  مستقر كنند ولي با وجود تلاشهاي زياد، اين نيروها نتوانستند در جنگ با جعفرقلي خان پايداري نمايند و در تمام درگيريها شكست سختي خورده مراجعت كردند. .جعفرقلي خان بعدا" قلعه تالين را به ابراهيم پاشاي بايزيد كه از منسوبان خودش بود واگذار نموده و خود به محل حكمراني جديدش شهر شكي عزيمت نمود.وي با وجود اينكه از ايران توسط قاجار رانده شده بود ، تعصب و ايراني بودن خود را حفظ كرده بود و در جنگهاي ايران و روس اكثر اسيران ايراني اعم از سربازان يا سرداران را مورد حمايت قرار داده آنها را آزاد و روانه ايران ميكرد.