كلبه خيال
آرام خلوت
زنده ياد منصور ديبا
خون مي خورم، جان مي كَنَم، وه زندگاني را ببين
خم شد نهال قامتم، به به، جواني را ببين
هر شب فغان و اشك و غم، تا صبح مهمان منند
اي گُل تو هم يك شب بيا، اين ميهماني را ببين
از دست تو در آتشم، بار غمت را مي كِشم
آن سست مهري را نگر، اين سخت جاني را ببين
سر در گريبان غمت، چشم اميدم كور شد
اي تالي يوسف بيا، يعقوب ثاني را ببين
مي رفتي اما اشك غم، نگذاشت بينم روي تو
بر پايت از چشمم بيا، گوهرفشاني را ببين
زين همرهان »ديبا« تو را يك همزبان پيدا نشد
رو كن به خلوت لذت بي همزباني را ببين
بمناسبت يادوارة بزرگداشت شمس و مولوي در شهرستان خوي آبانماه1386
انزاب خوئي
تابنده باد شمس درخشان مولوي
پاينده بايد مكتب عرفان مولوي
صدها خزان برآيد و صد قرن نو بهار
تا حشر خرم است گلستان مولوي
گوهرشناس دهر هلاگرم جستجوست
بس گنج ها نهفته به ديوان مولوي
پوشيده رازهاست به ابيات مثنوي
پاشيده از دهان دُر افشان مولوي
صدها مفسّرند چو »علامه جعفري«(ره)
هر يك به نوبة سلسله جنبان مولوي
بشنو ز ني حكايت جانسوز عشق يار
داري اگر گذر به نيستان مولوي
بشنو ز ني نواي انا الحق بگوش هوش
تا پي بري به ساحت ايمان مولوي
دلهاي عارفان بيابان شرق و غرب
هستند در قلمرو سلطان مولوي
بشنو ز ني حقيقت اسرار عشق را
بنگر عيار سنجش ميزان مولوي
جمعي به شهر خوي به صفاي مزار شمس
هستند ميهمان فراخوان مولوي
انزاب كيست؟ خادم دربار عاشقان
کلیه پست های این وبلاگ از تاریخ 10 اردیبهشت1391 مطالب چاپ شده در دوهفته نامه دارالصفا بوده و پست های قبل از این تاریخ، مربوط به هفته نامه اورین خوی می باشد.