آشنايي با دنبلي ها و خدمات آنها

قسمت هشتم

امير دنبلي

 

نواب امير نجفقلي خان دنبلي

نجفقلي خان بيگلربيگي فرزند امير شهبازخان شهيد ، از سران سپاه نادر شاه افشار بوده در موقع ورود به شهر شاه جهان آباد مرتبه اميرالامرايي يافت سپس به تبريز مراجعت نموده بيگلربيگي آذربايجان با وي بوده است.

بعد از قتل نادرشاه، عادل‌شاه افشار برادر خود ابراهيم خان را به سرداري آذربايجان فرستاد . او هم خود را ابراهيم‌شاه ناميده دعوي سلطنت نمود . با لشكر كشي عادلشاه به آذربايجان، جنگي در سلطانيه بين دو برادر درگرفت كه منجر به شكست عادلشاه و فرار او شد. در اين جنگ نجفقلي خان جزو سرداران سپاه عادلشاه بود و احمدخان به فرماندهي جنگاوران دنبلي در كنار ابراهيم شاه بود . بعد از جنگ آن دو با غنائمي فراوان به خوي رفتند.

 نجفقلي خان به پنج طبقه از سلاطين مهم خدمت نموده و از طرف 10 پادشاه مورد اكرام و نوازش واقع گرديد در زمان شاه سلطان حسين اميرالامرا بود در زمان شاه طهماسب سمت سرداري داشت در زمان افاغنه سرحددار بود در دوره نادرشاه سردار شهر شاه جهان آباد و نايب السلطنه علي شاه افشار بود در دوره كريم خان زند و علي مرادخان بيگلربيگي آذربايجان را بر عهده داشت و در زمان آغا محمدخان قاجار نيز به سمت خود باقي بود و از طرف كليه آنها مورد اكرام واقع شد.

محمد رضا تبريزي در تاريخ اولاد ائمه اطهار كه در سال 1304 چاپ شده است مي نويسد: نجفقلي خان در سال زمين لرزه تبريز 1196 حاكم تبريز بوده و پسر او به همراه 700 خدمه بر اثر زلزله فوت كرد و خود نجفقلي خان را از زير آوار در آوردند . مدت دو سال مشغول بنائي شهر تبريز بوده و براي آن شهر حصار بزرگي ساخت كه دوازده دروازه داشته است .

هادي همداني متخلص به نسبت مي‌گويد:

 چو گشت از گردش چرخ جفا كيش/  اساس قلعه تبريز بر باد

خديو معدلت آئين نجف خان/ كه داد معدلت اندر جهان داد

بناي قلعه بنهاد از نو/ كه مثلش كس ندارد در جهان ياد

بتاريخش رقم زد كلك نسبت/ ز نو سد سكندر گشت آباد

 نويسنده "رياض الجنه " در كتابش  مي‌نويسد : " در اواخر سنه هزارو صد و نود و دو و تا اوايل سنه هزار و صد و نود و سه، سه مرتبه درين مابين رجوعا و استقامه قران نحسين در برج عقرب واقع شد و بتقارن آن مقارنه ها امور چندي در عالم كون و فساد اتفاق افتاد كه فلك فساد پيشه از اين قبيل فسادها در انديشه نداشت يكي زلزله تبريز بود كه شب شنبه سلخ ذي حجةالحرام سنه 1193 تامه هجري تخمينا" دو ساعت از شب مزبور گذشته اتفاق افتاد بمرتبه يي انهدام بشهر و نواحي روي داد كه مصدوقه و جعلها عاليها سافلها گرديد. همه ابنيه عاليه و آثار مستحكمه قديمه از مدارس و مقابر و معابد و عمارات و رباطات بالمره خراب گرديد، از آن جمله شنب غازان و مسجد صاحب الامر و مسجد جهانشاه و مسجد جامع و مدرسه سيد حمزه و مدرسه صادقيه و طالبيه بود كه ثاني اثنين يكي از آنها را در كل روي زمين چشم دوربين روزگار نديده بود، همگي انهدام يافته بي اغراق ديواري به بلندي يك وجب نماند و تخمينا دوازده فرسخ از اطراف به تبعيت شهر انهدام يافت و تا حال اين قسم زلزله درين شهر اتفاق نيفتاده بود و از ثقات آن بلاد مسموع شد كه در شهر و نواحي از اطفال و نسا و رجال از غريب و بومي دويست هزار نفر تخمين شد كه بدارالقرار در آن قضيه فرار نمودند و اكثر خان ها مسدود شد و در همان شب تا صبح تخمينا چهل مرتبه چنان زلزله شد كه هرگاه عمارت و آبادي مي بود در هر دفعه اول بيشتر خرابي مي شد . در اكثر كوهها شكاف عظيم پيدا شد و در راه شبلي شكاف طولاني كه قريب به هفت فرسخ طول داشت بهم رسيد و از مشاهير آن شهر كه در زير نقاب تراب محتجب شدند علامةالعما ملا ابوعلي مراغه يي و قدوةالفضلا آقا ميرزا بابا و ملا اسمعيل و ميرزا فضل الله طبيب و عمدةالامرا، فضلعلي بيك خلف بندگان سكندر شأن نجفقلي خان دنبلي بيگلر بيگي دارالسلطنه بود كه همه ايشان از جمله بي نظيران زمانه بودند، و تا ده دوازده سال در آن ديار زمين در زلزله و مردم در ولوله بود. از اول زلزله تا ششم صفرالمظفر آن سال هر شبانه روز تخمينا" سي و چهل مرتبه زلزله مي شد، نهايت مخرب نبود. اما در روز شنبه ششم شهر مزبور يك ساعت از زوال گذشته و ايضا" در شب يكشنبه چهاردهم ماه مزبور سه ساعت تخمينا" از شب گذشته زلزله شديدي واقع شد كه كمتر از اول نبود". درسفرنامه "تبصرةالمسافرين" ميرزا حسن طباطبايي تبريزي ملقب به منشي اسرار چنين آمده است :

". . . چند مرتبه زلزله شديد در شهر تبريز اتفاق افتاده كه صدمه كلي و خسارت مالي و جاني به اهل شهر رسيده، از اين زلزله اخيره بشهر تبريز خرابي كلي رو داده قريب چهل هزار نفر از نفوس محترمه تلف شدند. ليله شنبه سلخ شهر ذي الحجةالحرام سنه 1193(ه.ق.) دو ساعت از شب رفته بوده است كه ابنيه رفيعه و آثار عاليه خراب و منهدم شده اند. عمارات شنب غازان، مسجد معروف صاحب الامر عليه السلام مسجد جامع طولاني، مدرسه سيد حمزه، مدرسه صادقيه و طالبيه ، طاق خواجه تاج الدين عليشاه، قلعه و مسجد و مدرسه رشيديه، مسجد جامع جهانشاه . . . ".

نجفقلي خان پس از بخاك سپردن مردگان و كشتگان و بيرون آوردن دارايي و كاچال خود از زير خاك آنها را با خانواده اش به خوي گسيل داشت و پس از پايان يافتن زمستان و بهبودي پايش، از بيم آن كه مبادا دشمنانش از اميران افشار اورميه و كردها و شقاقيها بر شهر تازند و او بجهت نداشتن برج و بارو نتواند از شهر و خود دفاع كند، بي درنگ دست بكار ساختن باروي شهر شد و در زماني اندك بارويي با برجها و دوازده دروازه دور شهر پديد آورد.

عبدالرزاق بيگ دنبلي در اين مورد چنين مي نويسد كه روزي :" با جان ناخشنود و تن محنت اندوز، و ضعف حال برباره ....سوار شد و در ركابش نزديكان حضرت و خدام با نام، اطراف خرابه هاي شهر را طواف فرمود. و چون در بناي عمارت و طرح ريزي قلعه و حصار مهارتي كامل داشت . . . طرح قلعه جديدي كه اكنون موجود است (يعني در سال 1228 ه.ق. هنگام نوشتن كتاب) و اساسش اندراسي يافته بملاحظه اهل تنجيم بطالع اسد بنا فرمود . . . بالجمله چون محل بروج و حصار را بنظر امعان آورد، ساختن بعضي را بعهده .....يكي از اعيان كه در سمت محلت او واقع بود ....بازگذاشت، زرها بر خاك ريخت ، بنا و عمله بي شمار از شهر و نواحي براي اين كار شگرف برانگيخت.

ميرزا حسن رياضي در مورد بناي قلعه تبريز در رياض الجنه مي نويسد :

"در همانسال بيگلربيگي سابق الذكر به امداد شهريار شهيد فردوس مكان احمد خان دنبلي انارالله برهانه، بطالع اسد باروي بزرگي بدور شهر در كمال استحكام و امتياز كشيده بعمارت مشغول شدند.

درباره شماره جمعيت تبريز پس از اين زمين لرزه ، نادر ميرزا در تاريخ و جغرافياي دارالسلطنه تبريز، نوشته يي آورده كه شگفت آور است و نشان مي دهد كه اكثر اهالي تبريز در اين حادثه از ميان رفته بوده و شمار مردم شهر تا چهار هزاروسي تن پايين آمده بوده.وي مي نويسد:<<....من طوماري ديدم و اكنون در نزد منست، كه بفرمان خاقان شهيد (آغامحمدخان قاجار ) تبريز و نواحي آنرا بازديد كرده و خراج نهاده بخاتم همان دبير كه ميرزا احمد اردلاني بود مختوم . سرشمار نيز بدين شهر كرده و خراج نهاده، آنگاه درين شهر چهار هزار و سي سر شمرده از بوميان، و از آن عدد، دوهزار و سي نفر وضع كرده بنام سادات و علما و فقرا و اعيان و غربا، و بر دوهزار نفس مال فرود آورده، مرا اين درست است، زيرا آن دبير با آن سطوت خاقان شهيد نتوانستي چيزي پوشيده دارد>>.

با اين اوصاف ميتوان  امير نجفقلي خان دنبلي را بنيان گذار تبريز فعلي دانست.

ميرزا احمدخان ضرابي دنبلي متخلص به صبور

وي پسر ميرزا محمدعلي خان وزير لطفعلي خان زند بود. در كاشان نزد عمو و پدر خود تربيت يافت و به مقام والائي در شعر و ادب رسيد. هميشه به عبدالرزاق بيگ مي گفته << جد ما از سلسله شما بود ، از بلده خوي به كاشان آمده ، در آن ديار خلدآثار توطن كرده است >>.بعد از استقرار عباس ميرزا در تبريز ، وي به آذربايجان آمد و در سلك دبيران و منشيان و مستوفيان در آمد.

نايب السلطنه از اسيران روسي يا فراريان كه نزديك به ده هزار نفر بودند و مسلمان شده بودند ، فوجي بنام بهادران يا فوج خاصه تشكيل داده بود و مي گفت سرهنگ و سردار اين فوج منم . وي ميرزا احمد را در اين فوج نايب خود قرار داد.در سال 1226 ميرزا احمد به فرماندهي آن فوج از ارس گذشت و به دشمن حمله كرد و پيروزي يافت . ولي در اوائل محرم 1228 در جنگ ارگوان طالش كه ايرانيان شكست خوردند او پايداري كرد و در ميان جنگلي بدست روسها به شهادت رسيد . ميرزا احمدخان فرزندي بنام ميرزا محمدخان بر جاي مانده ، وي نيز دو پسر داشت ميرزا زين‌العابدين خان موتمن الاطبا پزشك ناصرالدين شاه قاجار و ميرزا احمدخان . استاد  ملك الشعراي بهار قصيده سراي بزرگ ايران از بازماندگان ميرزا احمد خان بوده و پدرش صبوري ،تخلص خود را از صبور شهيد گرفته بود.

ديوان كامل صبور شهيد به خط خود او شامل حدود5000 بيت در اختيار نواده‌اش زين العابدين خان موتمن است .