دنبلي ها
آشنايي با دنبلي ها و خدمات آنها
امير دنبلي
قسمت ششم
امير احمد خان دنبلي
احمدخان فرزند مرتضي قلي خان ثاني و شخصي نيك سيرت و خوش طينتي بوده است بنا به روايت عبدالرزاق بيگ دنبلي در تاريخ دنابله سيرت احمد خان و نيك نامي وي در نادر شاه اثر نموده پشت قرآني كه به خط ميرزا احمد تبريزي بوده مهر كرده و قسم ياد نموده كه تمام نواحي كردستان را به احمد خان تفويض خواهد كرد و مصالحه نامه شاه صفوي را در باره آنها اجرا مي كند . احمد خان از گفته نادر شاه مطمئن شده با يكصد هزار خانوار از اكراد در خوي ، مرند ، زنوز و ارونق تا اطراف رود ارس مسكن كرد و با اطمينان گفتار نادر شاه در آن نواحي اقامت نموده به تعمير شهر خوي مشغول شد.
شهر خوي چندين مرتبه بدست امراي دنبلي تعمير شده است از آن جمله توسط امير موسي مرمت يافت سپس توسط شمس الملك دنبلي تعمير و توسعه يافت دفعه ديگر توسط امير ولي ترميم شد و بعدكه دراثر تهاجمات تيمورلنگ رو به خرابي نهاد توسط سلمان خان دنبلي و پسرانش رو به آبادي گذاشت و بالاخره در اواخر دوره صفوي اهالي آن توسط لشكر عثماني قتل عام گرديده و شهر مخروبه شد.
احمدخان در مرمت و بناي صحن عسگريين (ع ) اموال بسياري صرف نمود ولي خود موفق به اتمام آن نشد و پسر بزرگش امير حسينقلي خان آن بنا را تمام نموده مسجد حضرت حجت ، كاروانسرا و حمامي نيز ر آنجا ساخت .وي بنا به درخواست علماي عراق تصميم به نوسازي مشاهد متبركه شيعيان در شهر سامره عراق نمود. در سال 1198 برادر همسر خود ميرزا رفيع را با دوازده هزار تومان مخارج تعمير صحن عسگريين (ع ) وبا معماران و كارگران كافي به آن شهر فرستاد. ولي بعد از شهادت احمدخان كار آنجا ناتمام ماند. حسينقلي خان فرزند احمدخان كه بعد ازپدر حكومت خوي را داشت وزير خود ميرزا جعفر را كه پسر ميرزا رفيع بود براي تكميل كار به سامره فرستاد.
ميرزا حسن رياضي مي نويسد << ميرزا محمد جعفر وزير، به همراهي معماران و مهندسان به عراق رفته ، و دو سال عمارت آنجا را از قبيل صحن و مناره و رواق و صفه و ايوان و سرطاق و پيش طاق بنا كرده اند و از آغاز تا انجام دوازده هزار تومان خرج شده ، بالاخره در سال 1207 تمام شده است . >>امير احمد خان در سايه تدبير و شايستگي و دادگري خود بصورت فرمانرواي عادل نمونه درآمد و در عصرخود در ايران و اروپا شهرت يافت و نام نيكي از خود برجا گذاشت .
نادر ميرزا نويسنده كتاب تاريخ و جغرافي دارالسلطنه تبريز درباره احمدخان مي نويسد
<< اين بزرگ شمس القلاده دودمان دنبلي است . حشمتي بزرگ داشت طوايف اكراد مطيع او بودند خوي و سلماس ومرند وتبريز و گاهي قراجه داغ نيز تابع او بودند . هر ساله مبلغ دوازده هزار تومان رايج آن روزگار به عنوان خراج به ديوان كريمخان وكيل همي داد و چند تن از اقوام او در شيراز بعنوان نوا بودند. در بلده خوي عمارت و اركي محكم بنا نهاد و هميشه پانصد تن شمخالچي براي حراست از ارك حاضر بودند. مردي با كياست و لياقت بود . با امراي اطراف مثل ابراهيم خليل خان جوانشير و فتحعلي خان افشار بيگلربيگي اروميه و احمدخان مقدم بيگلربيگي مراغه و صادق خان شقاقي ايلخاني ايل مزبور كه هريك امير نامدار بودند با سلم و مودت بودند . از ميرزا يوسف مجتهد روايت كنند كه روزي احمدخان را به عدل همي ستود .گفت<<پس از فوت نجفقلي خان به حكم احمدخان خداداد خان به جاي پدرنشست . اندكي نگذشت عاصي شد . احمدخان با چهل هزار سپاه كينه خواه به تبريز آمد ،در سفح جبل سرخاب لشكرگاه ساخت . خداداد خان با دوهزار جزايرچي به قلعه متحصن شد. مدتي كه اين لشكر در آنجا بود پر كاهي از نواحي تبريز به ظلم نگرفتند و به احدي حيفي نرفت . اين سطوتي بزرگ داشت و عدتي كامل، قشوني بدين انبوهي خلنه عاصي حصار دهند و هيچ آفريده نيازارند .از ثقات شنيدم كه هنگام حصار تبريز فرستاده اي با ساز تمام از جانب فتحعلي خان قبه اي به رسالت آمد. نامه اي آورد كه در آن نوشته بود كه بدين سوي ارس مرامنازعي نماند ، شيروان و طبرستان را نيز مفتوح كردم ، تمامي بزرگان اين ممالك پادشاهي مرا تصديق نموده اند . چه شود خان جليل الشان نيز مرا پادشاه خواند ؟
احمد خان مجمعي كرد و به رسول گفت به آقاي خود بگو ، همه چيز را دريوزه توان كرد و شنيده ايم ، مگر پادشاهي كه به سوال ندهند . آن به شمشير بايد ستد. >>
احمدخان همه شرايط لازم را براي برقراري حكومتي مقتدر در خود جمع داشت با دادگري و تامين امنيت و بازنمودن راه كاروانهاي تجاري بسمت خوي ثروت را به اين شهر سرازير كرد. با داشتن نيروي اكراد قدرت نظامي زيادي داشت و با حكمرانان ساير نواحي آذربايجان وصلت نموده و آنها را هوادار خود ساخته بود . عاليه بيگم خانم همسر احمدخان دختر ميرزا شفيع خراساني مستوفي الممالك نادرشاه بود . دختر احمدخان همسر محمدقلي خان بيگلربيگي افشار و حاكم اروميه بود. عروس بزرگش ( زن كلبعلي خان) دختر حسينعلي خان زياداوغلي بيگلربيگي ايروان بود و بدليل همسايگي، روابط نزديك با دولت عثماني داشت .سران دولت عثماني و روسيه هدايائي براي ايشان ميفرستادند. ( يك شمشير مرصع و يك ساعت مرصع اهدائي دربار روسيه به احمدخان، تا زمان فوت مرحوم حاج غلامعلي خان (حاجي خان) دنبلي در سال 1352 شمسي در اختيار ايشان بود)
احمد خان دوازده محله در شهر خوي ساخته و باغهاي زيبائي ترتيب داد و چهار صد هزار خانوار از يهود و مسلمان و نصاري و ساير را در خوي و توابع آن مسكن داد شهر خوي را به يكي از آبادترين شهرهاي ايران تبديل نمود بطوريكه به اين شهر عنوان دارالصفا و عروس شهرهاي ايران داده بودند. شهر خوي به مركز مهم بازرگاني با اروپا تبديل شد و كاروانهاي بزرگ تجاري از راه تبريز - شبستر-تسوج - ديزجديز از طريق دروازه سلماس كه هنوز هم پابرجاست وارد خوي مي شدند و از دروازه محله كه دروازه استانبول نيز ناميده ميشد از راه سكمن آباد به ارزروم ميرفتند كاروانسراهاي متعددي نيز جهت رفاه كاورانيان در داخل و خارج شهر ايجاد شده بود. مدت حكومت احمد خان بيش از سي سال بود در تمام اين مدت اهالي خوي در نهايت رفاه و امنيت مي زيستند . سلطان سليم دوم پادشاه عثماني تمام امرا و حكام مجاور آذربايجان را به اطاعت از احمدخان توصيه كرده بود . احمدخان مقدم بيگلربيگي مراغه و رئيس ايل مقدم جوابي به صدراعظم عثماني نوشته ودر آن احمدخان دنبلي را صاحب اختيار ممالك آذربايجان ناميده و گفته بود كه با وي همكاري خواهد كرد. بالاخره احمد خان توسط اولاد برادر خود كه در خدمت كريمخان زند بودند كشته شد . پسر بزرگ احمدخان و برادرش سلمان خان كه سپه سالار وي بود نيز بدست اشخاص مذكور با احمدخان كشته شدند. حسينقلي خان پسر احمد خان بجاي پدر جلوس نمود و جنازه احمدخان را با هزار سوار و عده اي از علما به سامره حمل كرد و مجاور قبه عسگريين در بقعه اي كه از قبل تهيه شده بود بفاصله اندكي از حرم مطهر مدفون گشت . احمد خان هشت پسر و چهار دختر داشت.
مرحوم ميرزا حسن رياضي متخلص به فاني صاحب كتاب معروف رياض الجنه در زمان امارات حسينقلي خان دنبلي پسر احمدخان در خوي ساكن بود . اين دانشمند شرح مفيدي راجع به اوضاع اجتماعي و سياسي خوي در زمان حيات خود كه قسمت عمده عمر خويش را در اين شهر گذرانده در تاليف خود درج نموده كه عينا" نقل ميشود:
<< تومان خوي چهار شهر است خوي ،سلماس،اروميه واشنويه . خوي شهر وسط است طولش (عط م) عرضش (لزم) دورش شش هزار و پانصد گام و مردمش خوب چهره اند بدين جهت خوي را تركستان ايران خوانند و در آنجا رودخانه عظيمي است كه قوتور خوانند آب آن را با عسل آميخته خورند تب زايل كند عسل تب آرد و به مجاورت آن آب مزيل تب شود .بدان كه آن ولايت بلده ايست بهشت آئين و خطه ايست نزهت قرين از هفت اقليم ربع مسكون چون فصل بهار به لطف مزاج و اعتدال طبع امتياز و هواي بهارش بر لطافت باد هري صد جلوه گري و ناز دارد . در سنه 1135 كه روميان به آذربايجان استيلا يافتند شهر خوي بالمره خراب و باير شد و بعد از چند سال كه در طلوع نادرشاه روميه استيصال بهم رسانيدند آن ولايت بدست ايل دنبل افتاد همگي سيما امير سعيد شهيد احمدخان دنبلي در آبادي و عمارت آنجا كوشيد و در ساعت سعد باروئي دور آنجا كشيدند در زمان زنديه شهريار (احمدخان دنبلي) در مسند فرمانفرمائي مستبد و مستقر شد بناي رعيت پروري و عدالت گذاشت سي سال متجاوز در عمارت آن شهر خلدبرين كوشيد و از اطراف و اكناف ايران چون مردم آوازه معدلت و نصفت او را شنيده با كوچ و بنه روي به آن شهر آوردند و در آن بقعه خلد نزهت فخر بلادروي زمين گرديد. روضه اي از روضات بهشت برين و مجمع ارباب فضل و ادب محل اصحاب ذوق و طرب و مسكن طبقات امم و منزل طوايف بني آدم گرديد و از اقطاع و اصقاع عالم هرجا صاحب فني بود روي به آن سرزمين آورد. احمدخان دنبلي خانقاه و مسجد در آن بنا نمود چون باروي اول تنگي نمود از سمت غربي شهر قريب به نصف باروي اول به وي علاوه و اضافه كردند و در خارج بارو محلات و توابع متعدد ترتيب دادند عمارت رنگين ،رباطات ،حمامات و معابر و ساير بقاع سنگين و باغات و بساتين خلدآئين كه نظر يكي از آنها در روي كل زمين يافت نمي شد در آن شهر احداث نمودند و فضاي تمامي بيابان و صحرا باغ و بستان شد .خلاصه به حدي معمور شد كه در كل ايران كم شهري به امتياز آن بود فخرالبلاد و محل رفاه عباد و معمورترين بلاد ربع مسكون به واسطه زراعت و عمارت ،غيرت فضاي چرخ بوقلمون گرديد و به رودخانه قوتور پل عظيمي (پل خاتون ) بنا نمود و باغ دلگشا كه نزديك قوتور است و مشتمل بر طبقات چند است احداث فرمود. گويا نظير آن ر ربع مسكون نباشد و اشجار چنار رعنا و بلند بالاي دارد و شعرا در توصيف و تعريف آن بنا اشعار آبدار و قصايد بلاغت آثار به رشته نظم كشيدند و از آن جمله مولانا آذر بيگدلي قصيده غرائي مشتمل بر توصيف آن نهر و تعريف و تاريخ دارالاماره آن شهر گفته و الحق در سفته>>.
همچنين وي دور قصبه ديلمقان را حصاركشيده، شش دروازه براي آن ساخت دكانها ، حمامها ، مساجد وبناهاي متعددي ساخته آن قصبه را كاملا آباد كرد و ديلمقان را مركز سلماس قرار داد .
در سال 1193 ايراكلي خان حاكم گرجستان به فكر تصرف ايروان افتاد و به سمت آن شهر حركت كرد . حسينعلي خان زياداوغلي حاكم ايروان براي دفع خطر گرجستان ازاحمدخان كمك خواست . احمدخان در خوي و نجفقلي خان در تبريز اردو زده و آماده حركت به سمت ايروان شدند ولي ايراكلي خان با شنيدن خبر آماده شدن دنابله جهت كمك به زياداوغلي از تصميم خود منصرف شده به گرجستان برگشت.
در سال 1195 ابراهيم خليل خان جوانشير با هدف تسخير آذربايجان سپاهي جهت تصرف خوي و سلماس فرستاد و قلعه نازك به محاصره آنان درآمد احمدخان به اتفاق امامقلي خان افشار حاكم ارومي به جنگ سپاه قراباغ رفته و آنها را سركوب كردند.در پي اين همكاري احمدخان دختر خود بنام قيزبيگم را به عقد امامقلي خان درآورد..در سال 1197 به دليل شكايت حاكمان شهرهاي مختلف از امامقلي خان افشار، عليمرادخان زند اميراصلان خان افشار را مامور سركوبي امامقلي خان كردو دستور داد حاكمان آذربايجان به وي كمك كنند. احمدخان نيز با سپاه خود به سمت ارومي حركت كرد .در جنگي كه اتفاق افتاد امامقلي خان كشته شد . بعد از جنگ جعفرقلي خان به قلعه ارومي رفته و خواهر خود را كه همسر امامقلي خان بود برداشته و به اردوي احمدخان ملحق شد.قيز بيگم دختر احمدخان داراي شخصيتي والا و اخلاقي پسنديده بوده و در مدت كوتاهي كه در اروميه ساكن شده بود سرآمد بانوان محسوب ميشده و محبوبيت زيادي در خاندان افشار كسب نموده بود . علي خوشنويس مي نويسد:<< قيزبيگم خاتون در بين ايل افشار از يك محبوبيت خاصي برخوردار بوده و از انوش روان امامقلي خان بيگلربيگي باردار نشده بود، زني بسيار زيبا و اندامي متناسب و عاقله ي بي همتا و قمر افشار مشهور شده بود.>> احمدخان وي را بعد از كشته شدن امامقلي خان به عقد محمدقلي خان افشار بيگلربيگي ارومي در آورده بود.
شخصيت والاي احمدخان با توان سياسي و نظامي بالائي كه داشت وي را به يك شخصيت معروف و متمايز از ديگر امراي آذربايجان تبديل كرده بود و آوازه شهرت او فراتر از حدود آذربايجان و ايران را فراگرفته بود. دولتهاي بزرگ آن زمان سعي در ايجاد دوستي با وي داشتند. بعد از مرگ كريم خان زند و تزلزل قدرت مركزي روسها با ايجاد اختلاف بين امراي ايران و حمايت از آغامحمدخان سعي در دخالت در مسائل داخلي كشور داشتند تا نهايتا" به آرزوي ديرينه خود كه دست يافتن به آبهاي گرم بود برسند ولي حضور احمدخان در آذربايجان بزرگترين مانع برايشان بود.
از طرفي دولت عثماني به همراه چند كشور ديگر اروپائي سعي داشتند احمدخان را تشويق به سلطنت نمايند .احمدخان نيز بنا به حكم همسايگي روابط خوبي با دولت عثماني داشت.سران دولتهاي عثماني و روس هداياي متعددي براي وي ارسال ميكردند. دولت عثماني با ارسال نامه هائي به حاكمان و خوانين ايروان، مراغه ، گنجه ، قراباغ ، داغستان و شيروان از آنها خواسته بود در دفاع از مرزها با احمدخان همراه باشند.احمدخان مقدم مراغه اي نيز در جواب نامه صدراعظم عثماني، احمدخان دنبلي را صاحب الاختيار ممالك آذربايجان ناميده بود. از طرفي لوئي شانزدهم آخرين پادشاه فرانسه كه در مخالفت با روسيه از عثماني حمايت ميكرد فرستاده اي بنام دو فرير به ايران فرستاد تا اوضاع ايران را مورد بررسي قرار دهد. فرير بعد از بازگشت از ايران در گزارش خود پيشنهاد ايجاد ارتباط با احمدخان و تقويت او در مقابل آغامحمدخان را داده بود . دولت آلمان نيز نماينده اي به خوي فرستاده بود كه ورود وي به خوي با ترور احمدخان مصادف بود .
اخيرا" در بعضي كتب و يا سايتهاي اينترنتي مطالبي در مورد سوداي سلطنت احمدخان و بعد ازآن جعفرقلي خان درج ميگردد كه نميتواند حقيقت داشته باشد . احمدخان با اينكه در زمان بعد از فوت كريمخان زند به جرات مي توان گفت بزرگترين قدرت نظامي و بيشترين محبوبيت در ايران را داشت و آقا محمدخان هم هنوز نيروئي در اختيار نداشت ميتوانست ادعاي سلطنت نمايد و به احتمال زياد به اين مهم ميرسيد.دليل وحشت آقامحمدخان قاجار از احمدخان دنبلي و فتحعلي شاه از فرزندان احمدخان نيز همين توانائي بالقوه آنها به سلطنت بوده در همين راستا توطئه قتل احمدخان بدست چندتن از برادرزادگان وي توسط آغامحمدخان طراحي و اجراشد.حسينقلي خان نيز بنا برواياتي توسط ايادي فتحعلي شاه مسموم گرديدو بدون هيچگونه سابقه بيماري در سن 35 سالگي درگذشت و جعفر قلي خان نيز بعد از سالها مقاومت در برابر لشكر قاجار نهايتا" مجبور به ترك وطن شد. در خاندان دنبلي روايت است كه احمدخان به جانشينان خود توصيه نموده بود براي حفظ خاندان دنبلي در هيچ زمان ادعاي سلطنت نكنند.
در زمان حكمراني امراي دنبلي خصوصا" امير احمدخان دنبلي بر خوي ،خانواده هاي متعددي از شهرهاي آذربايجان و ساير شهرهاي ايران و حتي خارج از ايران با شنيدن آوازه دادگري امراي دنبلي به شهر خوي مهاجرت كردند . خانواده هاي جوانشير از قره باغ ، امامي و طسوجي از طسوج ، كشميري از كشمير، رياضي از زنوز ، آقاسي از ايروان ، رياحي از شهركرد، مقبره از كوه كمر از آن جمله ميباشند.همين مهاجرتها بيانگر آوازه عدل وداد دنابله و اوضاع نامطلوب زندگي در ساير شهرهاي ايران آنزمان بوده و اهالي ديگر شهرها مسافتهاي زياد شهر خود تا خوي را با وسايل سفر آنزمان وناامني راهها با مشقات فراوان طي نموده و به اميد زندگي بهتر به قلمرو حكومت دنابله پناه آورده اند.
کلیه پست های این وبلاگ از تاریخ 10 اردیبهشت1391 مطالب چاپ شده در دوهفته نامه دارالصفا بوده و پست های قبل از این تاریخ، مربوط به هفته نامه اورین خوی می باشد.