ملاحسين ثابت خويىشاعرى ماهر بود و در اشعارش "»ثابت«" تخلص مى‏كرد. مدتى به قفقاز رفته و بعد از اقامت طولانى در آنجا به خوى مراجعت نمود.وفاتش در سال 1336 ه' .ق در خوى اتفاق افتاد. اشعار زيادى دارد. مجموعه‏اى حاوى اشعار نزد فاضل معاصر جناب حجت الاسلام والمسلمين شيخ سعيد فاضلى و كتابچه‏اى نيز در مراثى به خط خودش در نزد نگارنده موجود استبرگرفته از كتاب سيماي خوي ـ نوشته علي صدرايي خويي.

 

ملاحسين ثابت خويى

در تضميني از غزل حافظ:

تمام لشگر اگر مى‏كنند عزم هلاك

گرم تو دوست منى از دشمنان ندارم باك

 اگر صداى تو آيد بگوش من به نفس

زمان زمان كنم از غم چوگل گريبان چاك

 ز شوق وصل تو بى‏صبر و بى قرارم من

بود صبور دل اندر فراق تو حاشاك

 تو گر ذليل بدارى مرا به از عزت

ورم تو زهردهى به كه ديگران ترياك

 به كنه ذات و صفات تو هر نظر نرسد

بقدر بينش خود هر كسى كند ادراك

 ز درگهت نروم گر زنى به شمشيرم

سپر كنم سر و دستت ندارم از فتراك

 اذوق شربت موت بسيفك شوقاً

لان روحى قد طاب ان يكون فداك

 عزير خلق جهان آن زمان شود ثابت

كه بردرش به نهد روى مسكنت برخاك

 

 

كنج تنهايي

ليلا حبيبي

تجربه جوان

شبي در كنج تنهايي نشستم

پلي از دل به سوي نور بستم

غمِ جانكاهِ قلبم باز گفتم

سرودي خواندم و پرواز گفتم

شب شعري ميان كهكشانها

دو بيتيهاي بيدل را شنفتم

شنيدم كان دلي كز يار مي گفت

از آن چشمان، شهلا راز مي گفت

بديدم آن ملك پرواز مي كرد

كنارِ يارِ خود چون ناز مي كرد

به دستانش گل زيباي نرگس

سرودِ عشق را آواز مي كرد