X
تبلیغات
//--> دوهفته نامه دارالصفا - باياتي هاي آذربايجان


دوهفته نامه دارالصفا

اين وبلاگ حاوي اخبار و مطالب متنوع در خصوص شهرستان خوي و آذربايجان غربي مي باشد

نگاهي گذرا به باياتي هاي آذربايجان

دكتر حميد سفيدگر شهانقي

 

باياتي يكي از رايج ترين ژانرهاي ادبيات شفاهي مردم آذربايجان است. در باياتي ها مضامين عميق فلسفي، اجتماعي، تاريخي، ديني، اخلاقي و ليريك در چهار مصرع كوتاه بيان مي شود. در باياتي ها مبارزه عليه استثمار و ستم ملي، عشق به وطن و مردم، ديدگاه هاي فلسفي، عوالم معنوي و داخلي انسان و غيره منعكس مي شود. باياتي ها به سبب تنوع موضوع و مضمونشان در جشن و پايكوبي، عزا و ماتم، مراسم مختلف، در تنهايي و جمع و خلاصه در هر حالت و همه جا خوانده مي شوند؛ چرا كه هميشه و براي هر مناسبتي مي توان چند باياتي پيدا كرد.

در زمينه اتيمولوژي كلمه "باياتي" فولكلورشناسان نظرات مختلفي ارائه داده اند. سلمان ممتاز مي نويسد كه بنا به روايتي "بايات" نوه "اوغوزخان" بوده است كه در نام قبيله "بايات" نيز كه در تاريخ آذربايجان نقشي اساسي داشته اند، منعكس شده است و "باياتي" يعني شعري كه مخصوص قبيله بايات است.

در اثر ارزشمند "محمود كاشغري" يعني "ديوان لغات ترك"، "بايات" به عنوان توتم نيز آمده است. پروفسور دميرچي زاده و پروفسور تهماسب از برجسته ترين فولكلورشناسان آذربايجان، به توتم بودن "بايات" اعتقاد دارند. امين عابد ديگر فولكلورشناس آذربايجان كه بيشترين و معتبرترين تحقيقات بر روي باياتي ها متعلق به اوست، معتقد است كه "در فولكلور ملل ترك اشعار هفت هجايي و چهار مصرعي، فقط در آذربايجان "باياتي" ناميده مي شود و در ميان ساير ملل ترك اسامي مختلف ديگري دارد؛ مثلا در لهجه هاي غربي چون تركي عثماني (استانبولي) "ماني" ، در تركي كريم "چينق"، در تركي قازان و كريم جنوبي "جير"، در ازبكي "اَشوله"، در تركي عراقي "توركو" ، در قرقيزي و قزاقي "قاييم اولنگ" و "اَيتيسپا"  ناميده مي شود".(1)

باياتي ها اغلب داراي چهار مصرع بوده و به ندرت شش مصرع هم دارند. مصرعهاي اول، دوم و چهارم هم قافيه و مصرع سوم آزاد است. مضمون و هدف نهايي باياتي نيز در دو مصرع آخر بيان مي‌شود. وزن باياتي ها هجايي است و هر مصرع از هفت هجا تشكيل شده است.

تاريخ گردآوري باياتي ها به قرن شانزدهم ميلادي برمي گردد. در سياحتنامه سياح مشهور ترك، اوليا چلبي به نمونه هايي از باياتي ها برمي خوريم.(2)

اين ژانر كم نظير فولكلور ملي آذربايجان، نظر شاعران كلاسيك را نيز به خود جلب نموده و آنها هم اشعاري به سبك و سياق باياتي سروده اند. به عنوان نمونه شاه اسماعيل صفوي كه در شعر "ختايي" تخلص مي كرد، باياتي هاي زير را سروده است:

ختايي ايشين دوشر،

گليب گئديشين دوشر.

ديشلمه چيي لقمه ني،

يئرينه ديشين دوشر!

ختايي كارت مي افتد / رفت و آمد مي كني / لقمه خام را دندان مكش / كه به جايش دندانت مي افتد.

ختايي، جان اَرخينا،

اهل عرفان اَرخينا.

معرفتدن سو گليب،

توكولور جان اَرخينا.

ختايي به نهر جان / به نهر اهل عرفان/ از شناخت و معرفت آب مي آيد / و مي ريزد به نهر جان.

باياتي ها در ارتباط تنگاتنگ با موسيقي نيز بوده و هستند و بر روي بسياري از آنها آهنگ هاي مختلف موسيقي گذاشته شده و از اين ميان دستگاههاي موسيقي گوناگوني چون "بيات شيراز"، "بيات كرد"، "بيات چوپان" و غيره به وجود آمده اند.

در اين مقاله كوتاه تلاش شده است به مضامين مختلف باياتي ها پرداخته شود و با آوردن چند نمونه تنوع موضوعات باياتي ها نشان داده شود.

تاريخ در باياتي ها

يكي از موضوعات مهم باياتي ها تاريخ و حوادث تلخ و شيرين آن است. هر اتفاق تاريخي در آذربايجان به نوعي، ردي از خود در فولكلور، بويژه باياتي ها جا گذاشته است. هجوم اشغالگران عرب، خونريزي ها، غارت و چپاول مردم، اسارت مردان و زنان در باياتي هاي بي شماري منعكس شده است كه از آن ميان به دو نمونه زير اشاره مي كنيم:

عزيزينم، هر آيلار

كئچر گونلر، هر آيلار

قول قارداشيم بغداددان

تبريز دئييب هارايلار.

عزيز من، هر ماه / مي گذرد روزها، ماهها / برادرِ اسيرم از بغداد / "تبريز" مي گويد و فرياد مي كشد.

عاشيق آتديلار مني،

  شاما آتديلار مني.

قول دئييب بازارلاردا

اوجوز ساتديلار مني.

عاشق مرا پرت كردند / به شهر "شام" انداختند / غلام و برده ام كردند / در بازارها ارزانم فروختند.

و يورش وحشيانه تاتار و مغول نيز اين گونه به تصوير كشيده شده است:

آپاردي تاتار مني

قول ائديب ساتار مني

ياريم وفالي اولسا

آختاريب تاپار مني.

تاتار مرا با خود برد / برده كرد و فروخت / يارم اگر باوفا باشد / مي گردد و پيدايم مي كند.

و وقتي آذربايجان به دو نيمه شمالي و جنوبي تقسيم شد و بدين ترتيب مادر اين سو و فرزند آن سو، شوهر آن طرف و زن اين طرف ماند، شايد دردناكترين جدايي تاريخ بشر اتفاق افتاد. وقتي ديگر هيچ خبري از عزيزانت كه به يكباره و براي هميشه از دستشان مي دهي، نمي يابي، اين تنها شعر و باياتي است كه تسكين دهنده آلام و دردها مي شود و اين "آراز" (ارس) است كه مخاطب قرار مي گيرد. گاه نفرين مي شود، گاه مورد التماس واقع مي گردد و گاه هرچه خشم و غضب است بر سر "آراز" مي بارد و بيش از 100 باياتي آفريده مي شود كه مخاطب آن "آراز" است:

آرازي آييرديلار

قومونان دويوردولار

من سندن آيريلمازديم

ظلم ايلن آييرديلار

ارس را جدا كردند / با شن و ماسه سيرش نمودند / من از تو جدا نمي شدم / به ظلم جدايمان كردند.

آراز ـ آراز خان آراز

داغلاردان آخان آراز.

ياردان بير خبر گتير

ائويمي ييخان آراز.

ارس، ارسِ خان / ارسي كه از كوهها جاري مي شوي / از يارم خبري بياور / ارسي كه خانه خرابم كردي.

آراز ـ آراز خان آراز

گل ائيلمه قان، آراز.

قوي گئديم، يار گوزله يير

ندير بو طغيان آراز!

ارس، ارسِ خان / بيا و خون بپا نكن / بگذار بروم، يارم منتظر است / آخر اين طغيان براي چيست؟

آراز قيراغيندايام

چشمي ـ  چيراغيندايام.

قارداشيم او تايدادير

اونون سراغيندايام.

كنار ارس هستم / در چشم و چراغ ارس هستم / برادرم آن سو مانده است / سراغ او را مي گيرم.

آرازا گمي گلدي.

من دئديم هامي گلدي.

سن آغلا، آي گوزلريم.

آيريليق دمي گلدي.

به ارس كشتي آمد / فكر كردم همه آمدند / گريه كن، اي چشمهاي من / زمان جدايي رسيد.

ارس سالها بعد دوباره بر سر زبانها افتاد و بار ديگر مخاطب قرار گرفت، ولي اين بار ديگر از التماس به آن خبري نبود بلكه همه خشم بود و نفرين؛ و آن وقتي بود كه صمد بهرنگي نويسنده متعهد و جوان آذربايجان را در آراز غرق نمودند. اين بار نيز باياتي ها جان گرفتند و باد آنها را به همه جا برد و ورد زبان ها كرد. صمد اسطوره شد. اسطوره ملتي كه دردش جز با باياتي تسكين نمي يابد:

گئجه نين ايلك باني دير

سحرين صبح داني دير

ايچميرم آراز سويون.

صمدين آل قاني دير

بانگ اول خروس است / سپيده صبح مي دمد / ديگر آب ارس را نمي نوشم / چرا كه خون سرخ صمد است.

كسرلي سوز قمه دي

اورك دولو غمه دي.

آغلار قالاسان آراز

نئجه بوغدون صمدي!

حرف طعنه آميز چون قمه است / دلم پر از غم و درد است / گريان بماني ارس /

چگونه صمد را غرق كردي!

آرازا سد ووردولار

صمدي بوغدوردولار.

كسديلر مرد اثرين

گوللري سولدوردولار.

به ارس سد زدند / صمد را غرق نمودند / اثر مرد را از ميان بردند / گلها را تاراندند.

ظلم پادشاهان و حكام

پادشاهان، اربابان و خوانين محلي بنا به خصلت ذاتي و شيوه حكومتي خود، هميشه در حق توده مردم ستم روا داشته و با ظلم و زور حكومت مي كردند. مردم عادي كوچه و بازار نيز بيزار از اين همه ستم پيشگي به شعر و قصه روي مي آوردند، چرا كه نتيجه عصيان مرگ و دربدري بود:

من عاشيق، بيلن اولماز

بو يئرده گولن اولماز.

شاهين ظلمو يوز اولار

رحميني بيلن اولماز.

من عاشق، كسي نمي داند / اينجا كسي نمي خندد / شاه صدها ظلم مي كند / لطف و رحمش را كسي نمي بيند.

عزيزي يم خان ائيلر.

خان ديوانين خان ائيلر.

بير باشا ايكي يومروق

اونو آنجاق خان ائيلر.

عزيز من، خان چنين مي كند / خان فقط مي تواند از عهده خان بر بيايد / بر يك سر دو مشت زدن / فقط از دست خان بر مي آيد.

عزيزيم شكر جانيم

بو دردي چكر جانيم.

نه حقيم وار، نه مزدوم

بي لره نوكر جانيم.

عزيزم، جان شيرينم / اين درد را با خود مي كشم / نه حقي دارم و نه اجر و مزدي / چرا كه نوكر بيگ ها هستم.

ياتميشديم، اوياتاديلار

حيله يه ال آتديلار.

حقيمي طلب ائتديم

توپا قويوب آتديلار.

خواب بودم، بيدارم كردند / دست به حيله و نيرنگ زدند / حقم را طلب كردم / سرِ توپ گذاشتند و پرتم نمودند.

تبريز

شهر تبريز به عنوان بزرگترين شهر آذربايجان مورد توجه همه مردم است. تبريز كانون بسياري از مبارزات، انقلابها و تحولاتي است كه در آذربايجان و ايران و اي بسا مشرق زمين اتفاق افتاده است. تبريز پايتخت دلهاست. مردم آذربايجان در طول تاريخ چشم اميد به تبريز داشته و دارند. اولين آرزوي هر آذربايجاني ديدن تبريز است، فرق نمي كند در كدام شهر آذربايجان باشد. حتي از آن سوي ارس، تبريز مخاطب قرار مي گيرد؛ در باياتي ها نيز تبريز بيش از هر شهر ديگري مورد توجه واقع شده است:

يول وئرمه يادا تبريز

ائل گئدر بادا، تبريز.

سنين حسرتينده يم

جان سنه فدا تبريز.

تبريز به بيگانه راه مده / ايل را بر باد مده / در حسرت ديدار توام تبريز / اي جانم به فدايت.

تبريز اوستو داشلي دي

تورپاغي زرداشلي دي.

دينديرمه يين تبريزي

گوزلري قان ياشلي دي.

تبريز پر از سنگ است / خاكش طلا و جواهر است / كاري به تبريز نداشته باشيد / كه چشمهايش پر از خوناب است.

عزيزيم سني تبريز

ائل سئور سني، تبريز.

آل قوينونا، عزيزله

آنا تك مني، تبريز.

عزيزم، ترا تبريز / مردم ترا دوست دارند / مرا در آغوشت بگير و نوازش كن / مثل يك مادر، تبريز.

مردي و نامردي

فتوت و مردانگي از خصايل جوانمردان بوده و هست. مردم به اين اخلاق نيك هميشه به ديده احترام نگريسته و جوانمردان را گرامي مي دارند. در باياتي ها نيز به زيبايي هرچه تمام به ستايش جوانمردان و نكوهش نامردي و نامردمي پرداخته مي شود:

من عاشيق كاساد اولماز

مرد الي كاساد اولماز .

يوز نامردين چوره يين

دوغراسان كاسا دولماز.

من عاشق، كساد نمي شود / دست مرد كساد نمي شود / نان صد نامرد را خرد كني / يك كاسه را پر نمي كند.

من عاشيق كماني دير

قاش ـ گوزون كماني دير.

مردلر باش آلدي گئتدي

نامردلر زماني دير.

من عاشق، كماني است / چشم و ابرويت كماني است / مردان سربرداشته و رفتند / زمان، زمانِ نامردان است.

دعاها

در باياتي ها مضامين مختلف ژانرهاي ديگر ادبيات شفاهي نيز براي خود جا باز كرده اند، به طوريكه علاوه بر ژانر خاص ضرب المثل ها، دعاها، چيستان ها، نفرين ها، لالايي ها، نوازش هاي كودكانه و غيره، آنها را در شكل و شمايل باياتي نيز مي توان يافت. به چند دعا در قالب باياتي توجه كنيد:

آي دوغدو مناردان

اولمرم بو يارادان

مني يئتير ياريما

واري يوخدان يارادان.

ماه از پشت مناره درآمد / از اين زخم نمي ميرم / مرا به يارم برسان / اي آفريننده هستي از نيستي.

عزيزيم من قورباني

گوزلرين، من قورباني

ائللر قوربان كسنده

سنده كس من قورباني.

عزيزم قرباني منم / فداي چشمهاي تو مي شوم / مردم وقتي قرباني مي كنند / تو هم مرا قرباني كن.

نفرين ها

و چند نفرين در قالب باياتي:

ايلقارين اولدو يالان

قلبيمه دوشدو تالان.

آيريلسين، آيري دوشسون

بيزه آيريليق سالان.

عهد و پيمانت دروغ از آب درآمد / دلم را تاراج كردي / جدا شود و جدايي بكشد / آنكه بين ما جدايي انداخت.

عزيزيم، گونه دوشدوم

كولگه دن گونه دوشدوم.

ائوين ييخيلسين فلك

سن دئين گونه دوشدوم.

عزيزم به آفتاب افتادم / از سايه به آفتاب افتادم / خانه ات خراب شود فلك / به روزي افتادم كه تو مي خواستي.

عشق

و عشق، اين يگانه حقيقتي كه هيچوقت رنگ زمان به خود نمي گيرد، در باياتي ها جايگاه خاص خود را دارد و به تقريب بيش از نيمي از باياتي ها در وصف وصال و هجران يار است و چه ظريف و باريك بين، آن چنان كه غالب شعراي متقدم و متاخر مضمون بهترين اشعارشان را از باياتي ها گرفته و مي گيرند:

بو داغلار قوشا داغلار

وئريب باش ـ باشا داغلار

ياريم سنده گزيبدير

سني مين ياشا داغلار.

كوه ها، اي كوه هاي جفت جفت / كه سر بر سرهم تكيه داده ايد / هزار سال زنده باشيد / كه يار من شما را گرديده است.

عزيزيم‌اودآپارا

 ،آي دوغدو،اودا پارا

يوخدو بير اودو گئچن،

سينه مدن اود آپارا

عزيزم، آتش ببرد / ماه درآمد آن هم نيمه / كسي نيست كه اجاقش خاموش شود / بيايد از سينه ام آتش ببرد!؟

عزيزيم سودا ياندي

سئل گلدي، سو داياندي.

عشق اودونا سو سپديم

آليشدي، سودا ياندي.

عزيزم آب هم آتش گرفت / سيل آمد و آب بند آمد / بر آتش عشق آب پاشيدم / آب هم آتش گرفت و سوخت.

آنچه در بالا آمد، قطره اي بود از درياي باياتي ها، چه هم اكنون فولكلورشناسان بيش از ده هزار باياتي گردآوري و تدوين كرده اند و اي بسا همين مقدار نيز هنوز در ذهن و زبان ملت آذربايجان است كه به قلم نيامده اند.

*اين مقاله قبلاً در شماره دوم (تابستان 1381) فصلنامه " فرهنگ مردم " منتشر شده است.
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت توسط رضا حسن زاده| |

Design By : Night Melody